Evolution in Sa’di’s Sonnets

Document Type : Research Paper

10.22111/jllr.2014.1366

Abstract

      The sonnets of Sa’di have been divided into four groups: Old sonnets, Tayyebaat, Badaaye’ and Khavatym. It seems that the Old sonnets have been written in his youth, Tayebaat and Badaaye’ when he was middle aged, whileKhavatym belong to his old days. Surely, the essence of Sa’di's poetry is love, earthy love in his Old sonnets and mystical love in Khavatym though in someKhavatym, ethics and piousness aredominant. This dichotomy in Sad’i's sonnets has attracted the attention of many researchers, and our intention in this essay is to research the cause of this dichotomy. Itseems that one of the most important causes of this evolution is that sa’di has practically passed the earthy love to mystical love; therefore, in his old days, he was not regretful about that.
In the present paper, mentioningthe views of some researchers about Sa’di's lyrics, we have discussed the views regarding the differences of Khavatim and the Old sonnets. Then, to prove our claim, we have brought references and examples from the modern Psychology

Keywords


مقدمه 

غزلیات سعدی به چهار بخش غزلیات قدیم،       بدایع، طیبات و خواتیم دسته بندی شده است. «این تقسیم بندی به احتمال قریب به یقین از خود سعدی است.» (نوروزی ،1388 : 171) سعدی در غزلیات به «طیبات» و «بدایع» اشاره کرده ­است: 

*Email:heydari.a@lu.ac.irدانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه لرستان                                                          تاریخ دریافت: 2/12/90                              تاریخ پذیرش: 13/8/91

 

 

 

 

 

 


آن­چه­رفتاراست­وقامت­وآنچه­گفتارقیامت

 

  چندخواهی­گفت­سعدی­طیبات­آخرندارد
              (سعدی، 1369: 472)

اگر بدایــع سعــدی نباشد انــدر بــار

 

  پیش اهــل و قرابت چـه ارمغان آری

(همان:623)

این تقسیم بندی خواه از سعدی یا کسی جز سعدی باشد، ظاهراً تا حد زیادی هوشمندانه صورت گرفته است. چنان­که از نام غزلیات قدیم پیداست، شامل غزل­هایی می­شود که مربوط به زمان گذشته (دوران جوانی سعدی) بوده است. اگر این نام را سعدی بر این دسته از غزل­ها نهاده باشد، قطعاً هنگام سرودن دیگر بخش­ها اتفاق افتاده و به نحوی حسن تقصیری است برای کم و کاستی­هایی که احیاناً در آن‌ها وجود دارد. «طیبات شامل غزل هایی می­شود که پاک و بی­عیب­اند یا لااقل از دید گردآورنده چنین­اند. بدایع به معنی عجیب و شگفت آور و شامل غزل­هایی... دست کمی از طیبات ندارد. این دو دسته از غزل­ها از هیجان دوران جوانی سرشارند...» (نوروزی،1388: 158) «خواننده یا شنونده در این فکر فرو می­رود که نکند این غزل­واره­های دوران میان سالی و پختگی یا پیری گوینده باشد.» (همان: 158) اگر غزلیات قدیم را مربوط به دوران جوانی یا نوجوانی و ناپختگی سعدی و خواتیم را مربوط به دوران پیری سعدی بدانیم، طیبات و بدایع (که شامل زیباترین غزلیات سعدی است) در اوج پختگی و توانایی سعدی سروده شده ­است. حتی اگر این مطلب واقعاً حقیقت داشته باشد، به راحتی می­توان بعضی از غزل­ها را جابه جا کرد. اما در مجموع چنین برداشتی از غزلیات، دور از حقیقت نیست. به نظر می­رسد طیبات و بدایع از نظر زمانی حد وسط غزلیات قدیم و خواتیم، و از نظر هنری از آن دو دسته برترند. بخش قابل توجهی از طیبات و بدایع مانند غزلیات قدیم سرشار از شور و هیجان جوانی است و غزلیات فراوانی از آن‌ها نیز مانند خواتیم در برگیرنده­ی رگه­هایی از عرفان    و زهد و اخلاقیات است.

 

پیشینه­ی تحقیق

عشق زمینی و عرفانی و توجه به زهدیات و اخلاقیات بن مایه و اساس غزلیات سعدی را تشکیل می­دهد. این تضاد در غزل، توجه هر سعدی شناسی را به خود جلب کرده است. زرین­کوب می­نویسد: در درون او (سعدی) یک شاعر که دنیا را از دید عشق می­نگرد با یک معلم اخلاق که انسان را در مسیر تکامل اخلاقی دنبال می­کند همخانه است. (زرین­کوب، 1379: 113) همچنین معتقد است: عشق مجازی سعدی ترقی می­یابد و در نهایت رنگ و بویی دیگر می­گیرد. می­شود حدس زد که همزمان هر دو شیوه را مد نظر داشته، اما بعدها- خصوصاً در خواتیم- این عشق ظاهری تا حدی تعالی می­یابد و عاشق در وجود سعدی تا حدی جای خود را به عارف وا می­گذارد. (زرین­کوب، 1342: 243) حمیدیان نیز ضمن تأیید این دوگانگی می­نویسد: «در غزل سعدی تناقض­هایی وجود دارد... و این را برای شخص هنرمند نباید  عیب و نقصی مهم تلقی کرد.» (حمیدیان، 1384: 253)  ایشان نمونه­هایی را از غزل­های سعدی ارایه می­دهد که در یک غزل قهرمان در بین معشوق زمینی و آسمانی در نوسان است. ایشان این را امری عمدی و آگاهانه و از پیش تعیین شده می­داند. (همان: 268-275)فروغی نیز معتقد است که عشق او از مخلوق آغاز می­شود اما سرآن‌جام به خالق می­رسد (سعدی، مقدمه­ی فروغی، 1369: شانزده) در جایی دیگر می­گوید سعدی استاد مسلم شعر پند آموز و شعر غنایی است. (همان: 107)

در مقایسه­ای که هاشم رجب­زاده از گلستان سعدی و کتاب «پراکنده­های ساعات سبکباری» موسوم به گلستان ژاپنی از «چوزه زوره گوسا»، آن‌جام داده، به شخصیت دوگانه­ی سعدی اشاره کرده است.(کنکو، 1372: 15ودشتی، بی تا، 354 و شمیسا، 1370: 89) و... چنان­که پیداست بیش‌تر محققان به معلول پرداخته­اند و درباره­ی علت این دوگانگی کم‌تر اظهار نظر کرده­اند. در این میان کسانی نیز هستند که متوجه این تضاد نشده­اند و غزل سعدی را سراسر عاشقانه (عشق فردی) دانسته­اند. (ابراهیمی­پور، 1389: 7) و بعضی دیگر نیز سرتاسر غزلیات سعدی را مزین به پیام­های اخلاقی تصور کرده­اند. (معبودی، 1386: 19)

 

دگرگونی در گفتار سعدی

در این مقاله  سعی شده است تا تغییر تدریجی غزل­های سعدی (از غزلیات قدیم به خواتیم) که متناسب با سن شاعر، تغییر و تکامل یافته است، بررسی شود. طبیعی است این تغییرات ناگهانی نبوده، اما وقتی غزل­های مطرح بخش «غزلیات قدیم» با غزل­های مشهور بخش «خواتیم» مقایسه شود، چرخش و دگرگونی فکر سعدی کاملاً نمایان خواهد بود. در حقیقت شروع این تغییرات از بدایع و طیبات بوده و نتیجه­ی آن در خواتیم مشخص شده­ است. این دگرگونی در فکر و شیوه­ی سخن گفتن، خاص سعدی نبوده و در آثار بزرگان دیگری نیز کاملاً محسوس است.  

به طور کلی می­توان گفت که سن، شخصیت، جنسیت، محیط، سیاست و... در شیوه و چگونگی بیان شعر شاعران طراز اول، تأثیر مستقیم دارد، هر چند گاهی اوقات این تأثیرات نامرئی­است. بدیهی است با تغییر این عوامل، طرز بیان و لحن شاعر نیز تا حدودی تغییر خواهد کرد، هر چند امکان دارد در بیان بعضی از شاعران که زبانی کلیشه­ای دارند، تغییر چندانی رخ ندهد. در زیر به نمونه­­هایی از این تغییرات در زبان و گفتار دیگر شاعران، و بعضی از عوامل آن‌ها اشاره می­شود: محمد سرور مولایی معتقدست که سیر شاهنامه از اساطیری، حماسی و تاریخی، با حکمت قوم ایرانی بی­ارتباط نیست. در حقیقت رستمِ بخش اساطیری و پهلوانی، در بخش تاریخی جای خود را به بزرگمهر می­دهد. افتخار آفرینی با گرز و کوپال جای خود را به عقل و اندیشه داده است... این روند ظاهراً با دوران عمر فردوسی نیز بی ارتباط نیست. (مولایی، 1376: 13- 23) در آثار بعضی از شاعران بزرگ، گاهی حتی یک موضوع یا مضمون و یا یک شخصیت، به دو شیوه­ی مختلف، متناسب با سن گوینده ارایه شده است. «گوته» در دو اثر ناتمامش «پرومتئوس» و «پاندورا» با توجه به سن خود، دو شخصیت متفاوت از «پرومتئوس» ارائه می­دهد. او درام «پرومتئوس» را در دوران جوانی خود، سال 1773. م. نوشته و «پاندورا» را در سال­های 1806 تا 1808.م. به رشته­ی تحریر در آورده است. پرومتئوس در درام «پرومتئوس»  مطابق روایت اساطیری و یونانی­اش، شخصیتی جسور است که در مقابل خدایان قد علم می­کند و... اما پرومتئوس در درام پاندورا دیگر یک «تیتان» غول آسا نیست، بلکه مانند یک بشر به زندگی راه یافته و مخالفت او با خدایان شکلی عقلانی به خود گرفته است. گادامر که به بررسی تفاوت پرومتئوس در   این  دو درام پرداخته­است، مهم‌ترین علت این اختلاف را ناشی از طرز تفکر«گوته­ی» جوان، هنگام سرودن «پرومتئوس» و «گوته­ی» پیر، هنگام سرایش «پاندورا» می­داند و معتقد است که طرز تفکر گوته در شکل گیری شخصیت قهرمان «پرومتئوس» (که قرن­ها قبل از گوته نیز مکتوب شده است) دخالت مستقیم داشته است. (گادامر، 1388: 72) شمیسا در باره­ی حافظ می­گوید: «در غزل­های دوره­ی جوانی حافظ شجاعت و جسارت بیش‌تری دیده می­شود. طنز نسبت به زهاد و مشایخ قوی­تر است حال آن­که در اواخر عمر محتاط­تر می­شود...» (شمیسا، 1388: 135) ابن قتیبه در این زمینه اشارات ظریفی دارد.(ابن قتیبه دینوری، 1363: 112-110) چار چوب ارجاعی(ram of reference) سعدی در غزل، عاشقانه است.

در حقیقت او از پشت عینک عاشقی به اشیاء و قضایا می­نگرد. در مورد عشق در غزلیات سعدی محققان بزرگی، اظهار نظر کرده­اند و هر کدام از این محققان نیز دلایل قانع کننده­ای از غزلیات سعدی ارایه کرده­اند. فروغی معتقد است: «هیچ­کس عالم عشق را نه مانند سعدی درک کرده نه به زبان آورده است.» (فروغی، مقدمه­ی فروغی، 1369: شانزده وهمچنین شمیسا، 1370: 89 وزرین­کوب، 1342: 243و موحد، 1378: 91و93) اما در بعضی از موارد نیز می­توان ضد نظریه­ی آنان را در سخنان سعدی پیدا کرد یا  گاهی سخنان یکی ناقض سخنان دیگری است. به نظر می­رسد دلیل این همه اختلاف از آن‌جا ناشی می­شود که بسیاری از محققان فرض کرده­اند که غزل­های سعدی از هر حیث یکدست و یکنواخت­اند، در حالی­که غزل­های او محصول تمام عمر او (از جوانی تا پیری) است و همپای شخصیت ظاهری و جسمانی او، شخصیت باطنی و فکری وی که غزل­ها، بازتاب بخشی از آن است، رشد و تغییر کرده ­است. از آن ‌جایی که در خواتیم عشق زمینی مانند غزلیات قدیم حضور پررنگ ندارد، دشتی می­گوید: اگر مبنای زیبایی غزل­ها را عشق بدانیم، «سعدی را نمی­توان به طور دائم عاشق فرض کرد.» (دشتی، بی­تا: 354) یا شمیسا می­گوید: «غزل سعدی به مضمون اصلی غزل که عبارت از شرح بیان عشق و عاشقی باشد وفادار مانده و در خلال آن معانی دیگر از جمله مضامین اجتماعی یا اخلاقی یا عرفانی را مطرح کرده است.» (شمیسا، 1370: 89)

چنان­که گفته شد، نکته­ی قابل توجه در زندگی و آثار سعدی، توجه او به عشق زمینی است. حتی اگر بعضی از حکایات عاشقانه­ی او در بوستان و گلستان را (که تعدادشان قابل توجه است) حقیقت نپنداریم، لحن او در غزل­ها، جای شک و شبه را برای کسی باقی نمی­گذارد. علی دشتی به شیوه­ی تجاهل العارف می­گوید: «آیا این همه قول و غزل را عشق در خامه­ی سعدی تعبیه کرده است یا هنر، انشاء؟» (دشتی،بی تا: 348)ایشان پس از ذکر ابیات عاشقانه­ای از سعدی که حقیقت نمایی بالایی دارند، می­گوید: «این گونه ابیات نه قابل تأویل­اند و نه به قول مرحوم فروغی زبده­ی لُب عرفان را در پرده­ی معاشقه پوشانده است، و نه هم می­توان آن را حمل بر هنر انشاء و آفریدن مضمون تلقی کرد. (همان: 353) آقای داریوش صبور نیز معتقد است: این امتیازات ویژه در غزل سعدی، همه مربوط به  عشق­های محسوس و قابل لمس مجازی و زمینی است. (صبور،1370: 377 و379) در جایی دیگر نیز می­گوید: «آیا اگر سعدی چنین دید غنایی و عاشقانه نداشت و عشق را نمی­شناخت و گرفتار آن نبود، باز سخنش به این شیرینی و دلپذیری شکل می­گرفت؟» (همان: 376) شمیسا نیز مانند دیگران همین عقیده را دارد: «اشعار سعدی مانند هر شاعر بزرگ دیگر دارای مشخصه­ی باورداشت است... مثلاً اکثر غزلیات او طوری است که به نظر می­رسد او از حقیقت سخن می­راند و معشوق مخصوصی را در نظر دارد.» (شمیسا، 1370: 89) «هانری ماسه» در مورد حقیقت­نمایی غزل سعدی می­گوید: «اندیشه و تصویر چنان با هم آمیخته است که خواننده از خود می­پرسد: آیا امکان دارد که اندیشه­ای بدون تصویری ملموس به ذهن سعدی خطور کرده باشد؟» (ماسه، 1364: 305)

وجود چنین عشقی حتی اگر خیالی هم باشد، در به تکامل رسیدن شخصیت سعدی نقش اساسی داشته است. او یا در عمل و یا در خیال با معشوقی زمینی به معاشقه پرداخته و از آن بهره­مند شده ­است. لذا در دوران بعد، از این بابت، چندان حسرت ایام گذشته را نمی­خورد. زیرا از این حیث کمبودی احساس نمی­کند. به عبارتی دیگر سعدی در زمره­ی کسانی نبوده است که «بدنامی شان را نزد پزشکان می­برند و بیماری­ شان را نزد قُضات!» (فوکو،1390: 50) محمود کامیار معتقد است اگر اجتماع بشری آن­طور که سعدی و فروید می­گویند؛ انحرافات اخلاقی را به عنوان یک بیماری به رسمیت بشناسند، در این صورت مبتلایان هیچ­گاه سعی در مخفی کردن بیماری خود نخواهند داشت و مانند کسی که به سل یا آپاندیست و... مبتلاست، خود را به مراجع ذی صلاح معرفی خواهند کرد. (کامیار،1347بهمن 20)با توجه به آن‌‌چه نقل شد، به نظر می­رسد، شخصیت جسمانی و غریزی سعدی رشدی طبیعی داشته است و در دوران جوانی، آزادانه از غرایز خود حرف می­زند. سعدی در بسیاری از غزل­هایش، از عمق جان و دل، دم از معشوق حقیقی می­زند و گرنه سخن او این­قدر گیرایی نداشت. او به درستی می­گوید:

خروشم از تف سینه است و نـاله از سر درد
  

 

نه چون دگر سخنان کز سر مجاز آید
                      (سعدی، 1369: 514)

در این معنی سخن باید که جز سعدی­نیاراید

 

که­هرچ­از جان­برون­آید نشیند لاجرم­بر دل

                                 (همان: 538)

این غرایز به عنوان عقده­هایی در انبان فکر و حافظه­ی سعدی اندوخته نشده­ است که در دوره­ی پیری که زمان بروز آن‌ها نیست، گاه و بی­گاه، خواسته و ناخواسته، بر زبان او جاری شود، بلکه در زمان خود بروز کرده و تقریباً خاتمه یافته است و جای خود را به عشقی متعالی­تر داده است. به همین دلیل در دوران پیری و کهولت در غزل­ها، بیش‌تر از عرفان و اخلاقیات یا عشق روحانی و معنوی دم می­زند. اگر در دوران پیری ابیات یا غزل­های عاشقانه­ای هم می­سراید، شور و هیجان غزلیات قدیم را ندارد. آقای نوروزی معتقداست: «خواتیم اگر چه از نظر علمی و فنی هیچ نقصی ندارند و... اما یک چیز کم دارد: از آن شور و حال و هیجانات جوانی در آن‌ها خبری نیست. مانند سیلاب خروشانِ از کوه سرازیر شده­ای است که به دشتی هموار رسیده، جوش و خروش خود را کنار نهاد و آرام گرفته باشد.» (نوروزی، 1388: 158)

به نظر می­رسد اگر منتقدانی مانند حمیدیان گاهی با صراحت عشق سعدی را «آرمانی و مثالی و  در غایت تلطیف و تنزیه از هرگونه سرشت عنصری و حتی فـراتر از   حـب     عـذری        می­دانند...»، (حمیدیان،1384: 283) بیش‌تر ناظر به غزل­های دوران پیری سعدی است. با توجه به همین غزل­هاست که آقای داریوش صبور از وجود ابیات عرفانی در غزلیات سعدی خبر داده است. (صبور، 1370: 377) فروغی از وجود غزل­های اخلاقی و اندرزی در میان  غزل­های سراپا شور و شوق عاشقانه،   اظهار شگفتی و از آن انتقاد می­کند. زیرا معتقد است که شاعر نمی­بایست «عناصری را که منبع الهام آن‌ها تا این حد متفاوت است در یک جا گرد آورد.» (حمیدیان، 1384: 98) برداشت فروغی دقیق است، اما جای شگفتی ندارد، زیرا شخصیت و گفتار سعدی هنگام سرودن خواتیم و غزلیات قدیم، متفاوت است.

گلاسر معتقد است که عشق زمینی دوامی نخواهد داشت و سرانجام رو به ضعف خواهد گذاشت. (گلاسر، 1384: 212) بنابراین، و بنابر آن‌‌چه در مورد عشق زمینی سعدی نقل شد، تغییر سخن سعدی در خواتیم بسیار طبیعی می­نماید. اگر سعدی در طیبات (نه غزلیات قدیم) می­گوید:

کهن شود همه­کس را به روزگار ارادت
 

 

مگرمراکه همان عشق اولست و زیادت
                    (سعدی، 1369: 423)

مصرع اولش متوجه همان عشق زمینی­یی است که خود سعدی به از بین رفتن آن، اقرار می­کند و مصرع دوم ناظر به عشق معنوی والایی است که در زمان سرودن غزل (ایام میان­سالی)در وجود سعدی متمکن شده ­است. افلاطون معتقد بود: «کسی که بخواهد برای رسیدن به مقصد نهایی، عشق را در پیش بگیرد، باید در راه جوانی به تن­های{جسم­ها}زیبا دل ببازد. کسی که در راه عشق، همه­ی آن مراحل را طی کرد... از دل­بستگی به یک تن تنها، دست بردارد و این گونه دل­بستگی را حقیر بشمارد. آن گاه چشم­هایش به دیدن زیبایی روح باز می­شود و درمی­یابد که زیبایی روح بسی برتر از زیبایی تن است)... در پایان راه یک­باره با زیبایی حیرت­انگیزی که طبیعتی غیر از طبیعت زیبایی­های دیگر دارد، روبه­رو می­گردد...آن زیبایی هستی­یی پاینده و جاودانی است که نه به وجود می­آید و نه از بین می­رود... بلکه چیزی است که در خویشتن و برای خویشتن همـواره همـان    می­مـاند  و هـرگز  دگـرگـونی نمی­پذیرد.» (افلاطون، بی­تا: 644) به طور کلی«آدمی در هر برهه از زمان، متناسب با مقتضیات و مسائل و مشکلات آن، نیازها و گرایش­های فکری خاص خود دارد.»(نیکو بخت و روحانی، 1384: 43) بنا بر این می­توان گفت که عشق سعدی با توجه به آن‌‌چه در غزل­ها آمده است، چنین سیر تدریجی منظمی را طی کرده­ است، لذا در دوران پیری (در خواتیم) کم‌تر از عشق زمینی (به آن شدتی که در غزلیات قدیم آمده)سخن به میان می­آورد. شاید به همین دلیل است که مؤید شیرازی می­گوید: «ایرانی در کودکی با سعدی به دبستان می­رود و در جوانی همراه او با عشق آشنا می­شود، در میان­سالی با شیوه­ی او به خانه و اجتماع می­پردازد و در پیری با او پای به عالم خردمندی و عبرت و عبادت می­گذارد.» (مؤید شیرازی1376: 1) شایان ذکر است که سعدی خود به تفاوت نسل­ها آگاهی دارد و دیگران را نیز به رعایت این ظرایف توصیه می­کند . (نیکوبخت و روحانی،1384: 44 و36) در حالی که شاعری مانند حافظ در ایام پیری به کرات از عشق جوانی(حقیقی یا خیالی) صحبت می­کند:

شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب

 

بـاز بـه پیـرانه سـر عـاشق و دیـوانه شد

(حافظ، 1370: 210)                             

از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب
 

 

رجعتی می­خواستم لیکن طلاق افتاده بود

(همان: 212)                                 

طبیعی است که نمی­توان ادعا کرد که این تطور و دگردیسی شامل تمام غزلیات سعدی می­شود بلکه  می­توان گفت که چنین سیری در بخش قابل توجهی از غزلیات او نمایان است وگر نه امکان دارد  در بین غزلیات قدیم هم ابیاتی هر چند معدود مانند خواتیم دیده شود و یا برعکس از شور و هیجان جوانی سعدی نیز، اثری هر چند کم­رنگ در خواتیم مشاهده ­گردد.

 

تفاوت غزلیات قدیم با خواتیم

در این­جا به بررسی بعضی از تفاوت­های «غزلیات قدیم» با «خواتیم» می­پردازیم. با این فرض که غزلیات قدیم مربوط به دوران جوانی سعدی و مبتنی بر عشق زمینی و خواتیم مربوط به دوران پیری او و بیش‌تر مبتنی بر عشقی روحانی یا عرفانی و در برگیرنده­ی اخلاقیات و زهد است و تقریباً از شور و هیجانات جوانی خالی ­است. این تفاوت­ها در شکل و محتوا ملموس و قابل استنباط است.

 

1- محتوا

1-1- مهم‌ترین تفاوت خواتیم با غزلیات قدیم، در محتوی و اندیشه­ی مطرح شده در آن‌هاست. اندیشه­ی غالب در خواتیم؛ عشق روحانی و عرفانی، موعظه،   ترویج اخلاقیات و زهد، تسلیم قضا و قدر و… است. زیرا «دوران پیری روی آوردن به حکمت، دین، محافظه­کاری، پایبندی به سنت و رسوم و... است.» (نیکوبخت و روحانی، 1384: 45)

 

خداوندی چنین بخشنده داریم
 

 

کــه بــا چنــدیــن گنـه امیـــدواریم

                         (سعدی، 1369 :800)

یا رب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری

 

 

به خداوندی و فضلت که نظر باز نگیری

(همان:804)

ثنا و حمد بی پایان خدا را

 

کــه صنــعش در وجــود آورد مــا را

(همان:784)

نادر از عالم توحید کسی برخیزد

 

کز سر هر دوجهان در نفسی برخیــزد

(همان:790)

 

این غزل­ها و غزل­های خواتیم که در بخش مواعظ آمده است، فقط از نظر قالب به غزل شبیه­اند:

 

چه خبر دارد از حقیقت عشـق

 

پـای بنـــد هــوای نفسانی

خودپرستان نظر به شخص­کنند

 

پاک بینــان به صنــع ربانی

شب قدری بود کـه دست دهد

 

عارفان را سمـاع روحــانی

رقـص وقتــی مسلمــت باشد

 

کاستین بر دو عالــم افشانی...

                        (همان:639)

دل بر قـرار نیست­که گویـم نصیحتـی

 

 

از راه عقل و معرفتش رهنمون شود

(سعدی، 1369 :509)

وصال کعبه میسر نمی­شود سعدی

 

مگر کــه راه بیابــان پر خطر گیرند

(همان:495)

آدمی را که جان معنی نیست

 

در حقیقت درخــت بــی ثمــرست

(همان:236)

 

به اختیار قضای زمان بباید ساخت
 

 

 

که دایم آن نبود که اختیار مــا باشد

(همان:480)

قضا به­ تلخی و شیرینی ای پسر رفتست

 

 

تو گر ترش بنشینی قضا چه غم دارد

(همان:473)

و... در طیبات و بدایع نیز که ظاهراً از نظر زمانی، حد وسط غزلیات قدیم و خواتیم­اند و زمینه­ی این تحول را باید ابتدا در آن‌ها جستجو کرد، چنین ابیاتی کم نیست:

 

 

این ملک خلل گیرد گر خود ملک رومی

 

ویـن روز بـه شام آید گر پادشه شـامی

کــام همه دنیا را بـر هیــچ منه سعدی

 

 

چـون بـا دگری باید پرداخت به ناکامی

(همان:805)

اگر خـدا نبـاشــد ز بنــده­ای خشنــود

 

 

شفاعت همــه پیغمبــران نـدارد سـود

(همان:792)

روی ازخدا به­هر چه­کنی­شرک­خالص­است

 

توحید محض کزهمه روی در خدا کنیم

(همان:801)

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

 

نه همین لبــاس زیباست نشــان آدمیت

(همان:790)

 

ای که در نعمت و نازی به­جهان غره­مباش

 

 

که محالست در این مرحله امکان خلود

(همان:793)

شرف نفس   به جودست و کرامت  به­سجود

­

 

هر که این هر دو ندارد عدمش به زوجود

در بخش عرفانی­یی که فروغی مجزا کرده و در بخش مواعظ آورده است، از مجموع 59 غزل، فقط سه غزل از غزلیات قدیم درج شده است (غزل­های 6و 32 و 33) که چندان هم رنگ بوی موعظه و... را ندارند وحتی عرفانی محض هم به نظر نمی­رسند، مانند:

ای یارناگریز که دل در هوای­تست

 

جان نیز اگر قبول کنی هم برای تست (سعدی، 1369 :786)

آقای موحد؛ که به صورت تصادفی ابیات متعددی را از غزلیات برای عرفانی بودن یا پندآموز بودن آن‌ها، ­آورده است، فقط یک بیت از غزلیات قدیم در بین آن ابیات وجود دارد. (موحد، 1378: 107-102) در غالب غزل­های عاشقانه­ی بخش «خواتیم»، معشوق با معبود خلط شده است. یعنی ابیات را می­شود عارفانه و عاشقانه تفسیر کرد و یا در یک غزل به صراحت از هر دو صحبت شده است:

آن نه رویست که من­وصف جمالش دانم

 

این حدیث از دگری پرس که من حیرانم...

آن­عجب­نیست­که­سرگشته­بودطالب­دوست

 

عجب­این است­که من واصل و سر گردانم...

سرو در باغ­نشانند وتو را بر سر و چشم

 

گر اجازت دهی ای سرو روان بنشانم...

گر به تشریف قبولم بنوازی ملکم

 

  ور بــه تازانـه­ی قهـرم بــزنی شیطانــم

(همان:564)

         

1-2- در خواتیم گاهی بر خلاف سوز و گداز مرسوم و معهود، رد پای «واسوخت» را می­توان دید. طبیعی است که بیش‌تر اوقات اعراض از معشوق مربوط به معشوق زمینی­یی است که عاشق با او طعم وصال را چشیده باشد:

خلقی­به ­تو مشتاق ­و جهانی ­به ­تـو روشن

 

 

ما از تو گریزان و تو از خلــق نفــوری

(سعدی،1369 :625)

روز دیوان جــزا دست من و دامـن تــو

 

 

تا بگویی دل سعدی به چه جـرم آزردم

(همان: 548)

 

 دگـر به یـار جفـا کـار دل منـه سعـدی

 

 نمی­دهیم و به شوخی همی برند از پیش

(همان: 535)

 اگر این­ابیات با ابیاتی ازغزلیات قدیم مقـایسه شـود، چرخش تفکر سعدی نمایــان­تـر می­شود:

 یــار زیبــا گــر بریزد خــون یـــار

 

زشــت نتــوان­ گفــت، زیبــا مــی­کنــد

                          (سعدی،1369: 498)

 گرت­آروزی­آن­است،که­خون­خلق­ریزی

 

 

چه کند که شیر گردن، ننهد چو گوسفندت

(همان:423)

  از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت

 

یا خانه جای رخت بود یا خیـال دوست

(همان:447)

1-3- لحن غزلیات قدیم گاهی حماسی است و این نکته به فرضیه­ی ما کمک می­کند که این غزلیات در دوران جوانی شاعر سروده شده­است. به عنوان مثال:

سـرمســـت درآمـــد از خـرابــات 

 

بــا عقــل خراب در مناجات(همان:421)

بـرآمد بـاد صبــح و بــوی نــوروز

 

به کام دوستان و بخت پیروز(همان: 526)

یک روز به شیدایی­در زلف تو آویزم

 

 

زآن دو لب شیرینت صد شور برانگیزم

(همان: 559)

دست­به جان­نمی­رسد تا به تو بر فشانمش

 

 

بر که توان نهاد دل تا ز تو واستـانمش

(همان:530)

       

در حالی که لحن سعدی در غزل­های عاشقانه­ی بخش خواتیم، تا حدی عاجزانه است:

عشق­بازی نه من آخر به جهان­آوردم

 

یا گناهی است که اول من مسکین کردم

(همان: 548)

عاقل خبر ندارد از انــدوه عاشقـــان

 

خفتست و عیـــب مــردم بیــدار می­کند

من طاقت شکیب ندارم ز روی خوب
 

 

صوفی به عجز خویشتن اقرار می­کند

سعدی نگفتمت که خم زلـف شـاهـدان

 

 

در بند او مشــو که گــرفتار می­کند

(همان: 498)

4- سعدی درخواتیم حتی به مدح ممدوح می­پردازد، در حالی که در غزلیات قدیم چنین افکاری وجود ندارد:

تو همچو صاحب دیوان مکن که سعدی را

 

به یک ره از نظـر خویشتـن بینـــدازی

(سعدی،1369 :627)

2- شکل

2-1- سعدی از جمله شاعرانی است که در غزل به اوزان دوری که طرب انگیز و رقص آور است، علاقه­ی خاصی نشان داده است، «اوزان ضربی و تند مانند فعلاتُ فاعلاتن، فعلاتُ فاعلاتن // مفتعلن مفاعلن،    مفتعلن مفاعلن و... برای معانی شورانگیز و... است.» (وحیدیان کامیار، 1363: 73) دوران جوانی نیز، دوران شور و نشاط و عواطف و احساسات کنترل نشدنی و... است. (نیکوبخت و روحانی، همان: 42) در خواتیم از مجموع 72 غزل (63 غزل در بخش خواتیم و 9 غزل در بخش مواعظ) فقط دو غزل در این اوزان سروده است (3%) آن هم سراسر عرفانی و زاهدانه است و از معشوق اصلاً خبری نیست و در بخش مواعظ آمده ­است:   

ذوق شراب­انس است، وقتی اگر بباشد

 

هر روز بامــدادت وقتی دگــر بباشد

(همان:790)

غزل دیگر، غزل مشهور ذیل است که فروغی آن را مشترک بین «طیبات» و «خواتیم» ذکر کرده است و در نسخه­ی یوسفی در بخش «طیبات» آمده است. (سعدی، 1385: 177)

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

 

کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران

(سعدی،1369 :578)

 

در حالی که از مجموع 37 غزل در غزلیات قدیم (34 غزل در بخش غزلیات قدیم و سه غزل در بخش مواعظ) 5 غزل در اوزان دوری سروده شده است.(14%) بر عکس در خواتیم بیش‌تر از  اوزان    ملایم استفاده شده است. «این سه وزن: 1- مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف، 2- مجتث مثمن مخبون محذوف،3- رمل مثمن مخبون محذوف، حالت ضربی ندارند و به طبیعت مکالمه­ای آرام نزدیکند... (شمیسا، 1388: 132)

      جدول زیر بیان­گراستفاده­ی سعدی از اوزان شاد و ملایم در دو بخش خواتیم و غزلیات قدیم است.

جدول استفاده از اوزان شاد و ملایم در غزلیات قدیم و خواتیم

 

1- بحر مضارع اخرب مکفوف محذوف

2- بحر مجتث مثمن مخبون محذوف

3- رمل مثمن مخبون محذوف

4- اوزان دوری

خواتیم(72 غزل)

9غزل(14%)

17غزل(27%)

15غزل(24%)

2 غزل(3%)

غزلیات­قدیم(35 غزل)

4غزل(11%)

8غزل(23%)

5غزل(4%)

5 غزل(14%)

2-2- در بعضی از غزل­های خواتیم از ردیف های طولانی­تر استفاده شده است. طبیعی است که وجود ردیف، یکنواختی غزل را افزایش داده، از شور و هیجان آن تا حدی می­کاهد:

دل برگرفتی از برم ای دوست دست­گیر

 

کز دست می­رود سرم ای دوست دست گیر

(سعدی،1369 :523)

 

2-3- فزونی ابیات غزلیات خواتیم نسبت به غزلیات قدیم. موحد معتقد است: «شعرهای عاشقانه­ی ناب کوتاه هستند و دلیل آن هم این است که در شعر بلند به ندرت می­توان حدت و شدّت احساس عاطفی را از اول نا آخر حفظ کرد.» (موحد، 1378: 88) تعداد ابیات غزلیات قدیم در مجموع از ابیات خواتیم کم‌ترست. میانگین ابیات غزلیات قدیم حدود 9 بیت و خواتیم بیش‌تر از 10 بیت است. در خواتیم حتی غزل 20 بیتی وجود دارد. (غزل383)

2-4- زبان سعدی در خواتیم به نثر متمایل است. یعنی در آن منطق نثری حاکم است و شاعر برای ایجاد نوعی تخیل، سامان نثری را کم‌تر به هم ریخته است. «غز­ل­های این دسته{خواتیم} مانند نثر زیبایی است که یک ادیب کارآگاه و مسلط بر وزن و قافیه و استاد در فنون ادبی، آن‌ها را منظوم کرده باشد.» (نوروزی، 1388: 158)چنان­که گفتیم بسیاری از ابیات سعدی در خواتیم از شور و شوق جوانی که خاص سعدی است و حتی از جوهر شعری و تخیل، خالی است. به همین دلیل بعضی از منتقدان چنین ابیاتی را ضعیف پنداشته­اند. جهانبخش نوروزی در مقاله­ای ابیات هم مضمونی را از این حیث با هم مقایسه کرده است. که به دو نمونه اشاره می­شود. (ابیات شماره­ی 1 از «خواتیم» و شماره­ی 2 از «طیبات»):

1- یک نظر بر جمــال طلعـت دوست

 

گــر بــه جــان می­­دهنــــد تــا بخــریم

2- ساربانا یک نظر بر روی آن زیبا نگار

 

 

گر به جانی­می­دهند اینک خریدار آمده است

 

1-گر تیـغ بــرکشنـد عزیزان به خـون من

 

من همچنان تأمـل دیــدار می­کنم

2-گر تیغ برکشد که محبان همی زنم
 

 

اول کسی که لاف محبت زند منم
                     (نوروزی، 1388: 163)

چنان­که ملاحظه می­شود ابیات «خواتیم» شدت و شور ابیات «طیبات» را ندارند. اما نباید از این نکته غافل شد که ابیات «خواتیم» مربوط به دوران پیری سعدی است و آن شور و شوق جوانی عملاً در ذهن و دل سعدی به خاموشی گراییده، لاجرم در زبان او نیز- که کلیشه­ای نیست- چنین متجلی شده است. این قبیل ابیات که البته در دیگر غزلیات سعدی هم، کم نیست به اعتقاد ما از مرز شعر گذشته­اند، نه این که به مرز شعر نرسیده باشند. چنان­که گفته شد او حتی لازم نمی­بیند که سامان و ساختمان نثر فارسی را (فاعل- مفعول- فعل) در هم بریزد و با این کار نوعی تخیل کاذب را به بیت تحمیل کند، بلکه به نظر می­رسد که در رعایت این نظم تعمد دارد. به نظر می­رسد او در«خواتیم» اوج هنر را   در بی هنری دیده است. شاید ناظر به همین معنی است که شفیعی کدکنی در مذمت و رد «شعر جدولی» که انباشته از حس آمیزی­ها و... است، می­گوید: این قبیل شاعران حتی اگر در هم ریختن کلمات متفاوت را برای به دست آوردن تصویری بدیع در اختیار پیچیده­ترین کامپیوترهای قرن­های آینده هم بگذارند، از خلق سخنانی از این دست که:

دستم بگــرفت و پا به پا بــرد

 

تا شیوه­ی راه رفتن آموخت عاجزند

      (شفیعی، 1386: 416) 

لحن خواتیم نه فقط نسبت به غزلیات قدیم بلکه نسبت به بدایع و طیبات نیز از شور و هیجان کم‌تری برخوردار است. مثلاً به جای بیتی چنین پر شور در «طیبات»:

حکایتی­زدهانت به گوش جان من آمد
 

 

دگرنصیحت مردم حکایت است به گوشم
                        (سعدی،1369 :560)

       چنین عادی و بی آرایش، در «خواتیم» می­گوید:

هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیر

 

صبـرم از دوسـت مفـرمای که من­نتوانم
                                   (همان:544) 

لحن تند سعدی نسبت به ناصح در بیت اول («حکایت است به گوشم» که معنی­یی مترادف با اراجیف، بیهوده و... دارد) در بیت خواتیم جای خود را به کلام مؤقر و مؤدبانه­ی «مفرمای» داده است. همچنین در بیت دوم لفظ (یار عزیز)، جایگزین لفظ (مردم) در بیت اول شده است که در    بافت جمله، معنایی مترادف بیگانه و... را شامل می­­شود. یا اگر در غزل زیر از بدایع، چنین با شور و حرارت می­سراید:

 

دلی که دیـد که پیرامن خطر می­گشت

 

 چو شمع زار و چو پروانه در به در می­گشت

هزار گونه غم ازچپ و راست دامن­گیر

 

 هنوز در تک و پـوی غمــی دگــر می­گشت

سرش مدام ز شور شراب عشق خراب

 

چو مست دایم از آن گرد شور و شر می­گشت

 (همان:460)

  در خواتیم با بیانی عجز آمیز از دل گمشده­ی خود چنین سراغ می­گیرد:

دلی که دید که غایب شدست ازین­درویش

 

گرفتــه از سر مستی و عاشقـی سر خویش

به دست آن که فتادست اگر مسلمان است

 

مگـــر حــلال نــدارد مظالـــم درویـش

دل شکسته مروت بود که باز دهند
 

 

که بـاز می­دهد ایـن دردمنــد را دل ریش

(سعدی،1369: 535)

سعدی در خواتیم مانند حافظ گاهی هم­زمان عشق مجازی و عرفانی را در بیتی یا غزلی گنجانده است. علاوه بر این لحن کلامش نیز در خواتیم به حافظ نزدیک است. لذا می­توان بر آن بود که خود سعدی اگر تا زمان حافظ زنده می­ماند، از نظر فکر و «چگونه گفتن»، حافظ می­شد. مانند:

من بعد ازین نه زهد فروشم نه معرفت

 

کان در ضمیر نیست که اظهار می­کنم..

 زنار اگر ببنــدی سعــدی هـــزار بار

 

 

به زان که خرقــه بر سر زنار می­کنم

(همان:567)

عشق من بر گل رخسار تو امروزی نیست

 

 

دیر سالی ست که من بلبل این بستانم

(همان:564)               

درد دل پیش که گویم که بجز باد صبا
 

 

کس ندانم که در آن کوی مجالی دارد

(همان:474)

نتیجه

غزلیات قدیم مربوط به دوران جوانی و نوجوانی و خواتیم محصول دوران پیری سعدی است.

بدایع و طیبات که تقریباً شامل بهترین غزل­های اوست، مربوط به دوران میان­سالی و اوج شاعری وی می­باشد. سعدی در غزلیات قدیم  بیش‌تر از عشق زمینی حرف می­زند و در خواتیم از عشق آسمانی و روحانی. او در خواتیم حتی به اخلاقیات و  زهدیات می­پردازد. طیبات و بدایع نقطه­ی عطف عشق مجازی و عرفانی غزلیات سعدی محسوب می­شوند. غزلیات قدیم و حتی بخش قابل توجهی از بدایع و طیبات پر شور و هیجان انگیزست. در حالی در خواتیم از آن شور و هیجان خبری نیست. از مهم‌ترین دلایل این دگردیسی، یکی سن سعدی هنگام سرودن این دو دسته از غزلیات است و دیگری، تمتع سعدی از معشوق زمینی در ایام جوانی و میان­سالی است که به فردای دیرهنگامِ دوران پیری موکول نشده ­است.  

- ابراهیمی پور، زهرا، بررسی عناصر طنزآمیزدر کلام سعدی و ذکر پاره­ای از  نکات­روانشناسی، شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی، سال15، شماره اول، تهران، صص: 24-5، 1389.     
2-جابن جقتیبه دینوری،  مقدمهشعروالشعرا،چاپ اول، ترجمه آذرنوش آذرتاش، تهران: امیرکبیر، 1363.                       
3- افلاطون، دوره­یآثار افلاطون، چاپ اول، ترجمه­ی محمدحسن لطفی و رضا کاویانی، تهران: خوارزمی، بی­تا.
4- حافظ شیرازی، خواجه شمس­الدین، دیوان حافظ، چاپ سوم، به کوشش محمد قزوینی،  تهران: اساطیر، 1370.
 5- حمیدیان، سعید، سعدی در غزل، چاپ دوم، تهران: قطره، 1384.                                       
6- دشتی، علی، قلمروسعدی، چاپ چهارم، تهران: اداره­ی کل نگارش وزارت فرهنگ و هنر، بی­تا.  
7- زرین­کوب، عبدالحسین، با کاراوان حله، چاپ اول، تهران: آریا، 1342.                                  
 8-                            ، حدیث خوش سعدی، چاپ دوم، تهران، سخن، 1379.                         
9- سعدی، مصلح الدین، کلیات سعدی، چاپ هشتم، به اهتمام محمدعلی فروغی، تهران: امیرکبیر، 1369.
10-               ،،    غز­­­ل­های سعدی، چاپ اول،    تصحیح غلامحسین یوسفی، تهران: سخن، 1385. 
11- شفیعی کدکنی، محمدرضا، زمینه­ی اجتماعی شعر فارسی، چاپ اول، تهران: اختران- زمانه، 1386.          
12- شمیسا، سیروس، سیرغزلدرشعرفارسی، چاپ سوم، تهران: فردوس،1370.                         13                       ، یادداشت­های حافظ، چاپ اول، تهران: علمی، 1388.
14- صبور، داریوش، آفاق غزل فارسی، چاپ دوم، تهران: گفتار، 1370.
15- فوکو، میشل، اراده به دانستن، چاپ ششم، ترجمه­ی افشین جهاندیده، تهران: نی، 1390. 
16- کامیار، محمود، سعدی، فروید و... چنان که افتد و دانی، رنگین کمان، شماره41، تهران، صص:20- 35، بهمن 1347.
17- کنکو، اورابه نو، گلستان ژاپنی، چاپ اول، ترجمه­ی هاشم رجب زاده، تهران: مؤسسه­ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1372.
18- گادامر، هانس گئورگ، ادبیاتوفلسفهدرگفتگو، چاپ اول، ترجمه­ی زهره زواریان، تهران: نقش و نگار و نقد فرهنگ، 1388. 
19- گلاسر، ویلیام، نظریه­ی انتخاب، چاپ اول، ترجمه­ی مهرداد فیروز بخت، تهران: رسا، 1384.               
20- ماسه، هانری، تحقیق درباره­ی سعدی، چاپ اول، ترجمه­ی محمدحسن مهدوی و غلام­حسین یوسفی، تهران: توس، 1364.
21- معبودی، زهرا، جامعه شناسی در آثار سعدی، چاپ اول، تهران: تیرگان، 1386.
22- موحد، ضیا؛ سعدی، چاپ سوم، تهران: طرح نو، 1378.
23- مؤید شیرازی، جعفر، سیمای سعدی، چاپ اول، شیراز: دانشگاه شیراز، 1376.
24- مولایی، محمدسرور، شاهنامه از منظر حکمت، نشریه­ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه الزهرا، شماره­ی23، تهران، صص13- 23، 1376.
25- نوروزی، جهانبخش، چه کسی غزلیات سعدی را به چهار دسته تقسیم بندی نموده؟ و به چه علت؟، بوستان ادب، دوره­ی اول شماره­ی دوم، پیاپی 1/56،  شیراز، صص 157 -178، 1388.         
26- نیکوبخت، ناصر و رضا روحانی، تفاوت و تقابل نسل­ها در آثار سعدی، پژوهش­ زبان و ادب فارسی، دوره­ی جدید، شماره­ی چهارم، تهران، صص 41 – 68، 1384.
27- وحیدیان کامیار، تقی، اوزانایقاعی درشعرفارسی، مجله­ی دانشکده­ی ادبیات و علوم انسانی مشهد، سال 17 شماره2. مشهد،صص69-80 ، 1363.
 
 
Sources                                                                                             
 
1-Glasser, William. Nazarye entekhab. 1.ed,     Tr. Mehrdad Fyrooz bakht, Tehran: Moaseseh-y Khadamat-e Farhangi, 2005.                  
2-Dashti, Ali, 4.ed. Ghelamrow-e Saadi. Tehran: Department of Writing and Ministry of Culture, N.D.                               
3-Ebn-e Ghotey be Dynavari. Moghadame-y Shea'r va Shoa'ra. 1.ed, Tr. bay Azar nosh Azar tash, Tehran: Amir Kabir, 1984.
4-Ebrahimi poor, Zahra. Barrasi-ye-,anaser-e-tanz,amiz dar kalam-e-sa,di va zeker-e-parehei az nokat-e-ravanshenasi. Quarterly of the Center for Expansion of Persion Longuage and Literature, Y.15, No.1, Tehran, P.P:5-24, 2010.
5- Felloto. doureye Asare Aflatoon. ed, Tr. Bay Mohammad Hasan Lotfi &…, Tehran: Kharazmi, N.d. 
6-Foucault, Michel. Eerade be danestan. 6.ed, Tr.bay: Afsheyn Jahandeyde, Tehran: Naey, 2001.                                                                   
7-Gadamer, Hans- Georg. Adabeyat va Falsafe dar Goftego. 1.ed, Tr. bay: Zahra Zavvareyan, Tehran: Naghsh& Negar & Naghde Farhang. 2009.
8-Hafez shirazi, Khajeh Shams al-din. Divan. Corrected by Mohammad Qazvini. Tehran: Asatir, 1989.
9-Hamydyan, Saayd. Saadi dar Ghazal. 2.ed, Tehran: Ghatreh, 2005.  
as it happens  
10- Kamyar, Mahmud. Saadi va Foroyd va chenan ke oftad-o-dani. Rangeyn Kaman, No. 41, Tehran, P.P: 18-30, bahman, 1968.     
11-Kenko, Urabeno. Golestane Japoni. 1. Ed, Tr. Hashem Rajab zadeh, Tehran: Institute for Cultural. Studies and promotions. 1993.
12-Maabudi, Zahra. Jame,e-shenasi dar ,asar-e-sa,di. 1, ed, Tehran, Teyrgan: 2007.
 13-Masse Henri.Tahqiq dar barey saadi. 1.ed, Tr. bay Mohammad Hasan Mhdavi & Qollam Hossin Yusefi, Tehran: Tous, 1985.
 14-Moaayed Sheyrazi, Jaafar. Siymayi-e Saadi. 1.ed, Shiyraz: Daneshgah Shiyraz, 1997.                                                                     
15-Movahed, Ze'ya. Saadi. 3.ed, Tehran: Tarh-e now, 1999.            
16-Mowllaei, Mohammad sarvar. Shahnameh ,az manzar-e-hekmat. Literature and Humanities Journal of Alzahra University, No. 23, P.P: 13-23, 1997.   
     17-Nowruzi, Jehanbakhsh. Che kasr ghazaliyat-e-sa,di ra be chahar bakhsh taghsim bandi nomude?. Boostan-e Adab, No.1, 1/56, P.P: 157-178, 2009. 
      18-Nikobakht, Naser and Reza Rouhani.Tafavot-va-taghabol-e-naslha dar ,asar-e sa,di. Persian Language and Literature Research, No.4, P.P: 41-68, 2005.
19-Saadi Mosleh al-din.Ghazalhaye Saadi. 1.ed, Ed. By Gholam Hosayn Yosefi, Tehran: Sokhan, 2006.
20-Saadi, Mosleh al-din. Koliyat-e Saadi. 8.ed, Ed. By Mohammad Ali Foruqi. Tehran: Amir Kabir, 1990.                                   
21-Sabur, Daryush. Afagh e Ghazal-e Farsi. 2.ed, Tehran: Goftar. 1991.
22- Shafi, i Kadkani, Mohamad Reza. Zamine-ye- Ejtema,i-y-e She'r-e Farsi. 1. ed, Tehran: Akhtaran- Zamaneh, 2007.
23-Shamisa, Sirus. Sayre Ghazal dar she're Farsi. 3.ed, Tehran: Ferdous, 1991.
24- ____________. Yadshthaye Hafez. 1.ed, Tehran: Elmi, 2009.        
25-Vahidyan Kamyar,Taghi.,Owzan -e- ,igha,idarshe,r -e- Farsi. Journal Mashhad University Faculty of Literature and Humanities,  No2, Mashhad,  Y.17, No. 2,pp.69-80, 1984.
26-Zarrin Kube, Abdol Hossin. Ba Karevan-e Holleh. 1.ed,  Tehran:
1963.
27-__________, Abdol Hossin. Hadise Khoshe saadi. 2.ed, Tehran: Sokhan, 2000.