بررسی ساختار داستان غنایی- حماسی زال و رودابه )با تکیه بر جنبه‌های غنایی آن(

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشگاه زابل

چکیده

داستان زال و رودابه، نخستین داستان عاشقانه ی شاهنامه ی فردوسی است که شکل غنایی حماسی داردو در آن عشق زمینی به صورت طبیعی و منطقی جلوه یافته است. باید توجه داشت که در چنین داستان­هایی، شاعر  در جریان روایت و انتقال میراث گذشتگان به نسل­های بعدی چندان تصرّف نمی­کند و کمتر عواطف و احساسات خود را بروز می­دهد اما از حیث توصیف و صور خیال که بیانگر میزان قدرت و مهارت شاعر در سرودن شعر است، می­کوشد تا به شیوه ی هنری به بیان وقایع و رویدادهای داستان بپردازد. در این نوشتار، ساختار داستان زال و رودابه با تکیه بر جنبه­های غنایی آن، به شیوه ی توصیفی تحلیلی در دو بخش مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. بخش نخست به ترکیب و بافت داستان اختصاص دارد که شامل قالب، موضوع و شیوه ی بیان، گفتگوها، شخصیت­ها و قهرمانان داستان می­شود که تقریباً تمامی مؤلفه­های شعر غنایی را از این حیث داراست. در بخش دوم به مسأله توصیف و نقش صور خیال در حماسی یا غنایی کردن داستان پرداخته شده است. در برخی موارد از جمله مجاز مرسل و تشبیه با توجه به بسامد این دو عنصر، داستان شکل حماسی غنایی خود را حفظ کرده است. ولی از لحاظ استعاره ی مصرحه، غلبه با جنبه­های غنایی است و بیشتر استعاره­ها مربوط به معشوق (رودابه) است. از حیث کنایه نیز غلبه با کنایاتی است که دارای مفهوم حماسی است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Study of lyrical-epic Structure of the Story of Zal-va-roudabeh Regarding it lyrical Aspects

نویسنده [English]

  • a s
چکیده [English]

The story of Zal-va-Roudabeh is Ferdowsi's first love story in Shahname that is lyrical-epic and in which the romance is reflected naturally and logically. It should be noticed that in such stories‚ the poet doesn’t usually interfere in narrating and transferring the ancients' heritage to the next generations and he reveals his feelings and emotions less; but from the view of description and imagination forms that state the poet's skill and ability in composing the poem‚ he tries to state the happenings of the story in an artistic style. In the present study, the structure of  Zal-va-Roudabeh story, regarding its lyrical aspect, have been examined in two parts using the descriptive – analytic method. The first part allocates to the combination and the context of the story which includes: the form‚ the topic and the way of expression‚ conversations‚ characters and heroes of the story and contains all the elements of a lyrical poem. In the second part of the story‚ the role of the forms of imagination in making epic or lyrical story is described. In some cases‚ such as metonymy and simile‚ the story has kept its epic – lyrical form in accordance with their frequency but considering the metaphor‚ lyrical aspects are dominant and most of the metaphors are devoted to the beloved (Roudabeh).  Considering the allusion, the allusions with the epic concept are dominant.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ferdowsi‚ lyrical literature‚ story of Zal-va-Roudabeh‚ structure of the story‚ description‚ imagination forms

در شاهنامه به عنوان حماسه ملی سرزمین ما، عشق نیز جایگاهی خاص و درخور توجه دارد.عشق در شاهنامه نه از زمره ی عشق­های لیلی و مجنونی است که سراپا با سوز و گداز و درد و آزار همراه باشد و گاه هر دو یا دست کم یکی از دو طرف را از پای درآورد؛ و نه از نوع عشق­های عذری و خالی از تمتع جسمانی. عشق در شاهنامه «اوج گره­خوردگی جمال جسم و جلال روح» است(محبتی،1379: 267) و «خود بخشی جدایی­ناپذیر از حیات پهلوانانه و مایه ی شور و نشاط و روح سرزندگی است»(حمیدیان،1372: 461-460). در داستان زال و رودابه که«زیباترین داستان دلدادگان» می­باشد(ثعالبی،1372: 74)، عشق جریانی کاملاً معقول و طبیعیدارد همراه با استواری و وفاداری، با همه ی خواهش­ها و تمناهای یک عاشق که سرانجام به ازدواج می­انجامد و در سراسر زندگی ادامه می­یابد. در حقیقت بزرگترین عشق حماسی در این داستان به نمایش گذاشته می­شود. شدت این عشق به حدی است که زال در راه رسیدن به وصل، برای نخستین بار رو در روی پدری عظیم­الشأن چون سام می­ایستد و تهدید می­کند که در صورت مخالفت با همسری، مرگ را برخواهد گزید.دراین داستان دوگانگی­ها و تضادها به وسیلۀ کیمیای عشق به یگانگی و وحدت تبدیل می­شود. زیرا «عشق یکی از نیروهای به هم پیوستگی است که موجب انسجام درونی وجود می­شود و جسم و روان و خودآگاهی و ناخودآگاهی را هماهنگ می­سازد، راهبر و رهنمون احساسات می­گردد، مؤید خصایل جنسی و جسمانی و اخلاقی است و سپس آدمی را با جهان پیرامون سازش می­دهد و تضادهای اجتماعی را از میان برمی­دارد»(آلندی،1378: 9). این داستان پایانی خوش و توأم با شادی و جشن و سرور دارد. به نظر می­رسد داستان­هایی که رنگ حماسی دارند، به دلیل بقای نسل قهرمان (عاشق)، منجر به وصال می­شود و با حسن عاقبت و تؤام با شادی است. لازم به ذکر است در این مقاله که به شیو توصیفی تحلیلی صورت گرفته، تلاش گردیده به این سؤالات پاسخ داده شود که چه عواملی موجب به وجود آمدن جنبه­های غنایی در داستان زال و رودابه گردیده و فردوسی چگونه توانسته در این داستان وحدت بین حماسه و غنا را حفظ کند؟

  پیشینه ی تحقیق

    در خصوص داستان زال و رودابه، پژوهش­های متعددی صورت گرفته که هرچند از لحاظ عنوان حتی شباهت­هایی با این مقاله دارد، اما از لحاظ محتوا و شیوه ی کار به کلی متفاوت است. از جمله مقاله ی «ساختار داستانی زال و رودابه» (1383)، که در پی یافتن پاسخی برای این پرسش است که: آیا می­توان متن «زال و رودابه» را داستان نامید و یا باید از الفاظ دیگری (مثلاً قصه و حکایت و...) در معرفی این متن سود برد؟ نتیجه حاکی از آن است که این داستان از واقعیت داستانی برخوردار است و می­توان لفظ داستان را بدان اطلاق کرد. همچنین مقاله ی«نگاهی دیگر به داستان زال و رودابه» (1385)، که در آن به بررسی چگونگی ساخت­شکنی و تقابل دوگانه در این داستان پرداخته شده. مقاله ی «نقد و بررسی روانکاوانه ی شخصیت زال از نگاه آلفرد آدلر»، که در آن شخصیت زال از نگاه روانشناسی در چارچوب نظریه ی عقده ی حقارت و برتری­جویی آدلر تحلیل گردیده. همچنین مقاله ی «تحلیل شخصیت­های برجسته در حماسه ی عاشقانه ی زال و رودابه» (1391)، که به بررسی عنصر شخصیت، شیوه­های شخصیت­پردازی و ویژگی­های اخلاقی و رفتاری شخصیت­ها در این داستان اختصاص دارد و نیز مقاله ی «ریخت­شناسی داستان زال و رودابه، بهرام گور و اسپینود، گشتاسب و کتایون» (1392)، که به تحلیل این سه داستان بر پایه ی نظریه ی ریخت­شناسی پراپ پرداخته و به این نتیجه دست یافته که تسلیم مسالمت­آمیز قدرت و تغییر دین یکی از شخصیت­های اصلی، اسپینود، از موارد اختلاف بین داستان­ها می­باشد. چنان که مشاهده می­شود در هیچ یک از این پژوهش­ها، به بررسی و تحلیل داستان زال و رودابه بر اساس مؤلفه­های غنایی آن پرداخته نشده است. لذا در این مقاله ساختار این داستان با تأکید بر جنبه­های غنایی آن، نخست از حیث ترکیب و بافت داستان و سپس از لحاظ توصیف و صور خیال مورد ارزیابی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

الف- ترکیب و بافت داستان زال و رودابه: قالب، موضوع و شیوه ی بیان

داستان زال و رودابه یکی از داستان­های عاشقانه ی شاهنامه است که در قالب مثنوی و بحر متقارب سروده شده است. لازم به ذکر است که تجلّی عمده ی داستان­های عاشقانه در قالب مثنوی است. زیرا این قالب به دلیل تغییر قافیه در هر بیت، ظرفیت و گنجایش خاصی برای بیان داستان‌های طولانی دارد. بحر متقارب که بحر اصلی منظومه­های حماسی است، برای سرودن منظومه­های غنایی و تعلیمی نیز مورد استفاده ی شاعران قرار گرفته. البته تسلّط و مهارت فردوسی بر وزن چه آن جا که داستان جنبه ی حماسی دارد و چه آن جا که جنبه ی غنایی پیدا می­کند، درخور توجه است. موضوع این داستان که در زمان پادشاهی منوچهر اتفاق می­افتد، عشق پرشور زال پسر سفیدموی سام است به رودابه دختر زیباروی مهراب پادشاه کابل. زال که در یکی از مجالس بزم، وصف زیبایی و شهرآشوبی جمال رودابه را می­شنود، نادیده به او دل می­بازد. از طرف دیگر رودابه نیز با شنیدن اوصاف زال از زبان پدر، دلباخته ی او می­شود. رودابه ماجرای دلباختگی خود را با پرستندگان خویش در میان می­گذارد. آنان سپیدمویی و مرغ­پروردگی زال را به وی خاطرنشان می­کنند و می­کوشند بانوی خویش را به راه آورند. اما عشق رودابه چنان شورانگیز است که با سخنان پرستندگان نقصانی نمی­یابد. او پرستندگان را ناگزیر می­کند که در کار رساندن وی به زال چاره­ای بیندیشند. آن­ها کمر به یاری رودابه می­بندند و با زال دیدار می­کنند و با سخن گفتن از زیبایی و خوبی بانوی خویش صبر و طاقت وی را به یغما می­برند و سرانجام او را به وصال رودابه امید می‌دهند. پرستندگان به نزد رودابه باز می­گردند و از پهلوانی و زیبایی زال با او سخن می­گویند و آتش شوق او را دامن می­زنند. سپس آن­ها در کاخ با هم دیدار می­کنند و با یکدیگر پیمان می­بندند که از آن هم باشند و سرانجام پس از برطرف کردن همه ی موانع به وصال یکدیگر می­رسند. داستان زال و رودابه همچون دیگر داستان­های حماسی و غنایی که خود شاعر راوی است، از زبان سوم شخص یا دانای کل بیان می­شود و معمولاً شاعر یا راوی در جریان روایت تصرف چندانی نمی­کند. در شیوه ی نقل به صورت سوم شخص «نویسنده چون گوینده­ای رفتار و اعمال شخصیت­های داستان را به خواننده گزارش می­دهد و وضعیت و موقعیت و چگونگی زمان و مکان را تصویر می­کند»(میرصادقی،1380: 396).بر این اساس اگر راوی آدمی کمال­گرا و تنوع­طلب باشد، ممکن است هر نوع دگرگونی ناگهانی و هرگونه عمل یا رویداد غریبی در عناصر داستان اتفاق بیفتد و اصل حقیقت­مانندی در داستان زیر سؤال برود، اما در شاهنامه و به ویژه در داستان زال و رودابه«گرایش تقریبی به واقعیت از لحاظ ویژگی­های نفسانی، به رغم تمامی خصوصیات خارق­العادۀ جسمانی از قبیل ابعاد ونیرو ورشد جسمانی و همچنین دلیری­ها و کردارهای غریب آن­ها، تنها تا حدی است که آنان را در نظر ما قابل درک و لمس­پذیر کند»(حمیدیان،1372: 55). مکان رویدادها و ماجراهای عاشقانه، بیشتر در سرزمین کابل یعنی سرزمین معشوق است. از حیث زمان نیز، باتوجه به این که معمولاً ماجراهای عاشقانه را با فصل بهار نسبتی مستقیم می­باشد، در فصل بهار اتفاق افتاده است:

مه فرودین و سر سال بود

 

لب رود لشکرگه زال بود
                     (فردوسی،1374،ج1: 164)

در این داستان کمتر به عمل یا حادثه­ای برمی­خوریم که زمینه­های علّی و انگیزه­های آن به اندازه کافی پرورش نیافته باشد. طراحی داستان کاملاً سنجیده است و حساب جزئیات داستان از دست داستان­پرداز به در نمی­رود. مسیر رویدادهای داستان به سمت اوج بسیار آرام و منطقی است. این دقت و هوشیاری از نشانه­های مهارت فردوسی در داستان­پردازی است.

شنیدن وصف معشوق

      شروع حادثه ی عشق در داستان­های عاشقانه، معمولاً یا از طریق دیدن چهره ی معشوق است مانند ویس و رامین(اسعد گرگانی،1377: 84-81) و یا دیدن تصویر مانند خسرو و شیرین (نظامی،1382: 64-58) و یا از طریق شنیدن شنیدن صدا مانند فرهاد و شیرین(همان: 219-218)، و یا شنیدن وصف معشوق مانند زال و رودابه(فردوسی،1374: 159-157) و یا به دلیل بزرگ شدن با هم نزد یک دایه و در یک مکتب درس خواندن مانند لیلی و مجنون (نظامی،1380: 65-60).  در داستان زال و رودابه این ماجرابا شنیدن وصف معشوق آغاز می­شود. این مسأله یکی از جنبه­های سنتی عشق است که در داستان­های شرقی زیاد دیده می­شود و آن را باید از زمره ی مبالغات داستانی و از عوامل هیجان­افزای آن دانست.«از دید جامعه­شناسی، پایه ی این ویژگی در پرده بودن زنان است که چندی در ایران هنجاری جامعه­شناختی و فرهنگی بوده»(کزازی،1386،ج1: 404).

     شروع داستان با معرفی مهراب صورت می­گیرد.آن گاه یکی از بزرگان بارگاه زال به توصیف زیبایی­های دختر مهراب می­پردازد و بدین سان زال نادیده و فقط با شنیدن وصف معشوق دل می­بازد. این عشق که از دروازه ی گوش به دل و جان او راه می­یابد، قرار و آرام را از او می­گیرد. «در سراسر شاهنامه، هرگز مردی به گونه زال شیفته و عاشق نیست. وصف این زیبایی او را چون دیگران، تنها به وجد و اشتیاق وانمی­دارد. چرا که چنین وجدی می­تواند از عشق دورباشد. بلکه او را از این توصیف اضطرابی شیرین و کششی پریشان­کننده دست می­دهد» (مختاری ،1379: 118).

از اندیشگان زال شد خسته دل

 

بران کار بنهاد پیوسته دل
                      (فردوسی،1374،ج1: 159)

از طرف دیگر، رودابه نیز با شنیدن وصف زال از زبان پدرش عاشق می­شودو بی­پروا عشق خود را با کنیزکان خویش در میان می­گذارد:

مرا مهر او دل ندیده گزید

 

همان دوستی از شنیده گزید
                                     (همان:163)

البته نباید از یاد برد پهلوانانی که در شاهنامه در برابر زنان قرا می­گیرند، آن چنان زیبا و خوش­پیکرو شایسته­اند که نادیده و یا در نظر اول عاشق شدن بر آن­ها تاحدودی طبیعی جلوه می­کند. این نیز جالب توجه است که زنان غالباً در گشودن باب عشق پیشقدم یا دست کم همپای مردانند. در این داستان، زال ماجرای عشق را آغاز می­کند و با همدلی و هم سویی رودابه ادامه می­یابد.

مانع یا گره داستانی

شاید بتوان گفت اصلی­ترین عنصر در پیدایش منظومه­های غنایی وجود مانع در راه رسیدن عاشق به معشوق باشد. بدون مانع اساساً داستان شور و هیجانی ندارد. این مانع می­تواند جنبه ی مذهبی و اعتقادی داشته باشد و یا ناشی از اختلاف طبقاتی و قومی و قبیله­ای باشد. هرچه موانع و مشکلات بیشتر باشد، فراز و نشیب­ها و حوادث داستان بیشتر و درنتیجه کوشش قهرمان(عاشق) برای پشت سر گذاشتن آن­ها افزون­تر است. علاوه بر افزایش ضریب هیجان و افزودن به طول داستان درواقع نشان­دهنده ی پایداری و ثبات قهرمان داستان نیز هست(ذوالفقاری،1374: 37- 34). در داستان زال و رودابه، عاشق و معشوق طالب یگدیگرند و هرچند در این داستان و دیگر داستان­های عاشقانه ی حماسی، رقیبی در میان نیست، اما مانعی در کار است، مانعی سیاسی و یا شاید مذهبی و اعتقادی و یا حتی طبقاتی. زال ایرانی، خداپرست و وفادار به شاه و ایران است اما رودابه انیرانی، بت­پرست و از تبار ضحاک دشمن شاهان ایران است. زیبایی حیرت­انگیز او به گونه­ای است که حتی پدرش مهراب وقتی ظاهراً برای نخستین بار او را در شبستان می­بیند:

شگفتی به رودابه اندر بماند

 

همی نام یزدان برو بر بخواند
                            (همان:159)

آن چه این تضادها و تضادهای دیگر میان این دو را از میان برمی­دارد، عشق است که به عنوان عاملی گره­گشا در تمامی موارد حضور خود را اعلام می­دارد. عشقی جسورانه و پرشور و برهم زننده ی هنجارها و سنن قومی میان دو تن از دو قوم متفاوت. زال در مقابل همه ی این موانع و حوادث می­ایستد و می­کوشد آن­ها را برطرف کند. شیفتگی او به حدی است که وقتی برای کسب اجازه ی ازدواج می­خواهد نزد منوچهر برود، از زبان سام چنین تصویر شده است:

به زین اندر آمد که زین را ندید

 

همان نعل اسپش زمین را ندید
                             (همان:213)

او یک­تنه در مقابل همه ی مخالفت­ها و موانع می­ایستد و «تا حد پذیرش و پذیراندن خاندانی

بیگانه و اهریمنی می­کوشد و پیش می­رود»(مختاری،1368: 161). از سوی دیگر رودابه نیز در راه رسیدن به مراد، از هیچ کوششی دریغ نمی­کند و تمامی عوامل بازدارنده از قبیل مخالفت پدر و مادر، اختلافات قومی، دینی، قبیله­ای و... را از پیش پای برمی­دارد.

گفتگو

   منظور از گفتگو سخنانی است که شاعر یا نویسنده از قول قهرمانان داستان بیان می­کند. از طریق گفتار خواننده با شخصیت قهرمانان داستان بیشتر آشنا می­شود. با این که «در برخی از داستان­های عاشقانه ی شاهنامه مثل بیژن و منیژه حتی یک بار هم گفتگویی مستقیم میان عاشق و معشوق صورت نمی­گیرد و فقط یک بار، آن هم زمانی که بیژن در کاخ افراسیاب به هوش می­آید، منیژه به او دلداری می­دهد»(سرامی،1383: 323)، در داستان زال و رودابه، گفتگو نقش اساسی دارد. برخی از گفتگوها، گفتگوهای معمولی است که گاه میان برخی از قهرمانان داستان پیش می­آید. به عنوان نمونه گفتگوی زال و منوچهر، هنگامی که زال می­خواهد به زابل برگردد و برای کسب اجازه از شاه نزد او آمده. البته از طریق همین گفتگوهای معمولی هم می­توان به راز درون قهرمان داستان پی برد. چنان که منوچهر در پاسخ زال که ادعا می­کند «مرا مهر سام آمده است آرزو»، می­گوید:

تو را بویۀ دخت مهراب خاست

 

دلت را هُش سام زابل کجاست
                  (فردوسی،1374،ج1: 224)

از دیگر گونه‌های گفتگو در این داستان، می­توان با خود سخن گفتن، گلایه کردن، نیایش، نامه نوشتن، وصف قهرمانان، پیام دادن و... را نام برد. در میان این گفتگوها رازگویی، وصف قهرمانان و گفتگوهای عاشقانه در غنایی کردن داستان نقش اساسی دارد. «در میان نهادن راز با رازداران گونه­ای زیبا از گفتارهای شاهنامه است که چون در گره­گشایی ازداستان همواره نقشی عظیم ایفا می­کند، از جذابیت خاصی برخوردار است. داستان­پرداز به مدد آن در روند کلی داستان انقلاب ایجاد می­کند و چه بسا که افشای رازی، سرنوشت قهرمان داستان و نیز جریان حوادث آن را دگرگون می­کند و همین جوهر کرداری است که گفتار رازگشا را شورانگیزی می­بخشد»(سرامی،1383: 304).

 رودابه سرانجام پس از کارزاری درونی برآن می­شود تا ماجرای عشقش را با پنج پرستنده مهربان

خویش در میان گذارد و از آنان خواستار چاره­گری آید:

بدان بندگان خردمند گفت
که من عاشقم همچو بحر دمان
پر از پور سام است روشن دلم

 

که بگشاد خواهم نهان از نهفت...
از او بر شده موج تا آسمان
به خواب اندر اندیشه زو نگسلم...
                  (فردوسی،1374،ج1: 161)

یکی دیگر از گونه­های گفتار در این داستان، گفت و شنودهای عاشقانه است. گفت و شنود زال و رودابه در نخستین دیدار از همین نوع است. این گفتگو را معشوق آغاز می­کند:

دو بیجاده بگشاد و آواز داد
پیاده بدین­سان ز پرده­سرای

 

که شاد آمدی ای جوانمرد، شاد...
برنجیدت آن خسروانی دو پای
                                     (همان:171)

و زال پس از خیره شدن در جمال رودابه، چنین پاسخ می­دهد:

چنین داد پاسخ که ای ماه­چهر
چه مایه شبان دیده اندر سماک
همی خواستم تا خدای جهان
کنون شاد گشتم به آواز تو
یکی چاره راه دیدار جوی

 

درودت ز من، آفرین از سپهر
خروشان بدم پیش یزدان پاک
نماید مرا رویت اندر جهان
بدین خوب گفتار با ناز تو
چه پرسی تو بر باره و من به کوی
                                   (همان:171)

شخصیت­ها و قهرمانان داستان

در داستان­های عاشقانه معمولاً عاشق و معشوق قهرمانان اصلی هستند و گرچه رقیب نیز در کار است اما در وقایع داستان نقشی مؤثر ایفا نمی­کند. در این داستان که «نوع اصلی و طبیعی عشق انسانی را نشان می­دهد»(مرتضوی،1372: 34)،رقیبی در کار نیست.

زال (عاشق)

 پسر سام نریمان که چون سفیدموی به دنیا آمد، او را زال خواندند. وی پس از پدر جهان پهلوان است. سام آن گاه که به دستور منوچهر عازم نبرد و به کف گرفتن حکومت مناطق شورشی گرگسار و مازندران می­شود، زابلستان را به دست وی می­سپارد. چون فروردین فراز آمد، زال با ویژگان خویش به سفر پرداخت و به هند و مرغ و مای شتافت. در هر جایگاهی بزمی آراست تا به کابل رسید و مهراب فرمانروای این شهر با هدیه­های فراوان به دیدار وی رو نهاد و با وی به بزم نشست و زال را دوستی مهراب در دل افتاد و به کنجکاوی در کار وی پرداخت و دانست که مهراب را دختری است بسیار زیبا و بدین­سان نادیده بدان دختر دل بست. شدت عشق او به گونه‌ای است که وقتی منوچهر به سام فرمان حمله به کابلستان(دیار معشوق) را می­دهد، زال در پیغامی صریح به پدرش می­گوید مگر از روی نعش من بگذری که دست به کابلستان بزنی:

چو کابلستان را بخواهد بسود

 

نخستین سر من بباید درود
                       (همان:198)

این امر بیانگر تعصب نسبت به کشور معشوق است که در عالم عشق امری است طبیعی. در اثر همین تعصب است که رو در روی پدری با آن همه هبیت می­ایستد و آن گاه که بزرگان به او می­گویند که پدر از وی آزرده شده:

چنین داد پاسخ کزین باک نیست
پدر گر به مغز اندر آرد خرد
و گر برگشاید زبان را به خشم

 

سرانجام آخر بجز خاک نیست...
همانا سخن بر سخن نگذرد
پس از شرمش آب اندر آرم به چشم
                               (همان:199)

همچنین زال در نامه­ای که به پدرش می­نویسد، دلدادگی خود را این گونه بیان می­گند:

من از دخت مهراب گریان شدم
ستاره شب تیره یار من است
به رنجی رسیدستم از خویشتن

 

چو بر آتش تیز بریان شدم
من آنم که دریا کنار من است
که بر من بگرید همه انجمن
                                (همان:178)

در این نامه که بیانگر نگرانی شدید و اضطراب زال از ماجرای عشق است، بر مهر و عاطفه ی پدری تأکید می­شود.زالمی­کوشد با تحریک عواطف پدرانه، او را باخود همراه و همگام کند:

به پیمان چنین رفت پیش گروه
که هیچ آرزو بر دلت نگسلم

 

چو بازآوریدم ز البرز کوه
کنون اندرین است بسته دلم
                                    (همان:179)

در واقع زال می­داند که پدرش در این باره چه می­اندیشد. زیرا سام پس از خواندن نامه ی زال ناراحت می­شود و این عشق را ناشی از مرغ پروردگی و بدگوهری وی می­داند:

چنین داد پاسخ که آمد پدید
چو مرغ ژیان باشد آموزگار

 

سخن هرچه از گوهر بد سزید
چنین کام دل جوید از روزگار
                                      (همان:180)

حتی در نامه­ای که به منوچهر، متضمن درخواست موافقت برای وصلت زال و رودابه می‌نویسد، علت رفتار تند پسر را مرغ پروردگی او می­داند و این که وقتی چنین فردی به ماه­رویی چون رودابه برمی­خورد، به جنون دچار می­شود:

چو پرورده مرغ باشد به کوه
چنان ماه بیند به کابلستان
چو دیوانه گردد نباشد شگفت

 

نشانی شده در میان گروه
چو سرو سهی بر سرش گلستان
از او شاه را کین نباید گرفت
                                     (همان:260)

زال نمونه ی حدّت و حرارت در عشق هست. جسارت و گستاخی او در صعود عیارانه به کاخ رودابه و خلوت گزیدن با او در بیخ گوش نگهبانان نمونه­ای از این حرارت است. او با تمام وجود در پی حراست عشق خود و احقاق حقانیت آن است و در برابر تمام موانع می­ایستد.

  رودابه (معشوق)

شخصیت اصلی دیگر داستان­های عاشقانه، معشوق است. معشوق در این داستان، رودابه دختر زیباروی مهراب شاه کابل و سیندخت است که با شنیدن اوصاف زال از پدر شیفتۀ او می­شود و آتش عشق سراپای وجودش را فرامی­گیرد. چهره­ای سرکش و مصصم و مقاوم که جسارت و توانایی اعتراف به عشق را دارد. او با همه مشکل­پسندی، زال را بر تاجداران ایران و انیران ترجیح می­نهد و آشکارا حرف دل خود را می­زند:

نه قیصر بخواهم نه فغفور چین

به بالای من پور سام است زال

 

نه از تاجداران ایران زمین

ابا بازوی شیر و با برز و یال
                                   (همان:162)

او پس از تحمل آن همه رنج از تندی­های پدر و حصر و حبس در میان نگهبانان در حالی خواست خود را به کرسی می­نشاند که مهراب از سویی و سام و منوچهرشاه از سوی دیگر مخالف پیوند او با زال هستند. او زنی زیبا، پاکدامن، وفادار، نیک­منش و خردمند است و از زنانی است که از استقلال رأی و برجستگی شخصیت برخوردارند. او بر هنجارهای سنتی اجتماعی خود چیره می­شود و قادر است در راه وصول به مقصود، عوامل بازدارنده از قبیل مخالفت پدر و مادر، اختلاف قومی، دینی و محیطی را از پیش پای بردارد، و این هنجارشکنی آن هم در جوامع پدرسالاری یا در میان اقوامی چون تازیان که دختر را به هیچ می­شمردند کم چیزی نیست. زنانی چون رودابه از جهت مطالبه حقوق طبیعی خود جالب توجه­اند(حمیدیان،1372: 206). رودابه تجسّم عشقی شورانگیز و دلی شیفته است و فردوسی درباره ی هیچ یک از قهرمانانش به وصف این گونه شیفتگی نپرداخته است:

که من عاشقم همچو بحر دمان
پر از پور سام است روشن دلم
همیشه دلم در غم مهر اوست

 

ازو بر شده موج تا آسمان
به خواب اندر اندیشه زو نگسلم
شب و روزم اندیشه چهر اوست
                    (فردوسی،1374،ج1: 161)

رودابه از زنانی است که هم از فرزانگی و بزرگ­منشی و دلیری برخوردارند و هم از جوهر زنانه. او هم عشق برمی­انگیزد و هم احترام را. او زیبایی جسم را با زیبایی روح به هم پیوسته است. توصیف فردوسی از او نمونۀ والایی از زیبایی است(فردوسی،1374،ج1: 157). «رودابه مانند ژولیت با آن که می­داند خانواده­اش با خانواده ی زال دشمنند، در پروردن و بارور کردن عشق خود کمترین تردیدی به دل راه نمی­دهد او زال را پنهانی به قصر خود فرامی­خواند و در خلوت خود با زال حرکتی نمی­کند که مغایر با عفاف و بانومنشی باشد. پاکیش مشأ بی­باکی اوست، چون چشمه ی روشنی است که اطمینان به آلوده نشدن خود دارد»(اسلامی ندوشن،1391: 117).

واسطه­ها

برای وصال یا دیدار مقطعی عاشقان، وجود شخص سومی لازم است. این شخص سوم عموماً دایه است. البته این نقش معمولاً از طرف معشوق بر عهده ی دایه است. چرا که از هرکس به معشوق نزدیک­تر و محرم­تر است. در شاهنامه بارها به نقش­آفرینی پرستندگان که همان ندیمه­ها و دایه­ها و زنان و دختران شبستان نشین­اند، باز می­خوریم. «در بیشتر موارد کار آنان میانجی شدن میان زنان دربار با مردان دلخواه آنان است و معمولاً در این کار بانوان خویش را به کام می­رسانند. پرستندگان رودابه از این گروهند»(سرامی،1383: 841). آن­ها در پی چاره­جویی برای درد عشق رودابه، به نخجیرگاه زال می­روند و وانمود می­کنند که گل می­چینند. در حالی که راهی برای ایجاد رابطه میان رودابه و زال می­جویند. علاوه بر پرستندگان، گاه زنان عادی نیز در روند رویدادهای داستان نقش­آفرین هستند. در این داستان به زنی برمی­خوریم که میانجی عشق  میان این دو دلداده است. این زن در هیئت فروشنده گوهر و جامه از سوی زال به کاخ مهراب رفت و آمد می­کند و در یکی از همین رفت و آمدهاست که سیندخت به وی بدگمان می­شود:

میان سپهدار و آن سروبن
پیام آوریدی سوی پهلوان

 

زنی بود گوینده شیرین سخن
هم از پهلوان سوی سرو روان
                    (فردوسی،1374،ج1: 182)

همچنین در این داستان نمی­توان از نقش سیندخت در به سامان آوردن این پیوند عاشقانه غافل بود. سیندخت که «آمیزش خردمندی و وقار با عواطف زنانه و مادرانه است»(سرامی،1383: 836)، در نهایت زیرکی و کاردانی ماجرای عشق دختر خویش رودابه را با زال جهان پهلوان زاده ی ایرانی فراهم می­کند. کاری که حتی مردان نیز از انجام آن فرومی­مانند. بی­جهت نیست که فردوسی چند جا صفت «مردی» به او نسبت می­دهد:

یکی سخت پیمان ستد زو نخست

 

پس آنگه به مردی ره چاره جست
                  (فردوسی،1374،ج1: 209)

چو شد ساخته کار خود برنشست

 

چو گردی به مردی میان را ببست
                                   (همان:210)

او با مقدمه­چینی و ظرافت­های خاص زنانه، مهراب را از عاشق شدن رودابه آگاه می­کند. البته با همۀ خردمندیش در اعلام این خبر، مهراب از کوره درمی­رود و عزم کشتن رودابه را می­کند اما سیندخت مانع می­شود و با بیان این که سام نیز از این ماجرا آگاهی یافته، او را آرام می­کند. داستان زال و رودابه از حیث موضوع، قالب، وزن، شروع و انجام، مانع یا گره داستانی، قهرمانان (عاشق، معشوق، واسطه­ها) زمان و مکان، بسیاری از ویژگی­های منظومه­های عاشقانه را داراست. یکی دیگر از نکاتی که غالباً در داستان­های عاشقانه نقش مهمی ایفا می­کند و موجب ارزش­گذاری اثر می­شود، مسأله توصیف است که از طریق تصاویر بدیع و صور خیال صورت می‌گیرد و هنر شاعری سراینده را نمایان می­سازد و موجب دوام و قوام منظومه ی عاشقانه می­شود.

ب- توصیف

توصیف یکی از شیوه­های بیان است که نقش مهمی در ادبی بودن آثار بر عهده دارد و در حقیقت «قسمت اعظم بار هر اثر ادبی بر دوش توصیف است»(حمیدیان،1372: 401). برخی از توصیفاتدر داستان زال و رودابه «جنبۀ نمایش­گونه(دراماتیک) دارند. در این داستان نقش سیندخت و چاره­گری­های او، گفتگوهایش با سام، سر افکندن او در مقابل مهراب، گریستنش، دست دور کمر شوهر حلقه زدن با حالت غنج و دلال زنانه به قصد آرام­سازی او، وقتی مهراب تهدید کرده که رودابه را می­کشد، پهن و به اصطلاح «ولو» شدن او بر زمین در اثر درماندگی و ... از این گونه است»(همان:405). و یا سیندخت وقتی می­خواهد برای آگاه کردن مهراب از ماجرای دخترشان تمهید مقدمه کند:

فرو برد سرو سهی داد خم

 

به نرگس گل سرخ را داد نم
                  (فردوسی،1374،ج1: 187)

هم او وقتی مهراب می­خواهد رودابه را بکشد، این چنین به حالت عشوه و دلال زنانه دست در کمر شوهر می­اندازد و او را در آغوش می­گیرد:

چو این دید سیندخت بر پای جست

 

کمر کرد بر گردگاهش دو دست
                                    (همان:188)

یکی دیگر از گونه­های توصیف، وصف شور و شیدایی عشق است. در این داستان بهترین بیان شور و شیدایی را از زبان سام در خطاب به سیندخت در باب عشق زال به رودابه می­توان دید:

به نزد منوچهر شد زال زر
به زین اندر آمد که زین را ندید
بدین زال را شاه پاسخ دهد
که پرورده مرغ بی دل شدست
عروس ار به مهر اندرون همچو اوست

 

چنان شد که گفتی برآورده پر
همان نعل اسپش زمین را ندید
چو خندان شود رای فرخ نهد
از آب مژه پای در گل شدست سزد گر برآیند هر دو ز پوست
                                   (همان:214)

وصف زیبایی­های جسمانی و فیزیکینیز از دیگر مقوله­های توصیف است:

پس پردۀ او یکی دخترست
ز سر تا به پایش به کردار عاج
بر آن سفت سیمینش مشکین کمند
رخانش چو گلنار و لب ناردان
دو چشمش بسان دو نرگس به باغ
دو ابرو بسان کمان طراز
بهشتی است سرتاسر آراسته

 

که رویش ز خورشید روشن­ترست
به رخ چون بهشت و به بالا چو ساج
سرش گشته چون حلقۀ پای­بند
ز سیمین برش رسته دو ناروان
مژه تیرگی برده از پرّ زاغ
برو توز پوشیده از مشک ناز
پر آرایش و رامش و خواسته
                   (فردوسی،1374،ج1: 157)

یکی دیگر از بخش­های توصیف که در تمام منظومه­های بزمی دیده می­شود، «سراپانامه» یعنی وصف سرتاپای معشوق است. این وصف که لازمه ی شعر عاشقانه است، در شعر فارسی همراه با رعایت عفت و در کمال حسن و ملاحت است(ذوالفقاری،1374: 21). فردوسی در این بخش از داستان به توصیف سراپای رودابه پرداخته است. نکته ی جالب توجه دیگر آن که در این داستان همان گونه که به توصیف معشوق پرداخته شده، از زیبایی­ها و کمالات عاشق نیز سخن به میان آمده است. مهراب در پاسخ سیندخت که از حال و کار زال می­پرسد، او را این گونه توصیف می­کند:

به گیتی در از پهلوانان گرد
چو دست و عنانش بر ایوان نگار
دل شیر نر دارد و زور پیل
چو بر گاه باشد درافشان بود
رخش پژمرانندۀ ارغوان
به کین اندرون نهنگ بلاست
نشانندۀ خاک در کین به خون

 

پی زال زر کس نیارد سپرد
نه بینی نه بر زین چنو یک سوار
دو دستش به کردار دریای نیل
چو در جنگ باشد سرافشان بود
جوان­سال و بیدار و بختش جوان
به زین اندرون تیزچنگ اژدهاست
فشانندۀ خنجر آبگون
              (فردوسی،1374،ج1: 160)

و باز در جایی دیگر از این داستان در توصیف زال، از زبان کنیزکان رودابه می­خوانیم:

که مردیست برسان سرو سهی
همش رنگ و بوی و همش قد و شاخ
دو چشمش چو دو نرگس قیرگون
کف و ساعدش چون کف شیر نر
سراسر سپیدست مویش به رنگ
سر جعد آن پهلوان جهان
که گویی همی خود چنان بایدی

 

همش زیب و هم فرّ شاهنشی
سواری میان لاغر و بر فراخ
لبانش چو بسّد رخانش چو خون
هیون ران و موبد دل و شاه فر
از آهو همین است و این نیست ننگ
چو سیمین زره بر گل ارغوان
وگر نیستی مهر نفزایدی
                      (همان:170-169)

گویی در این داستان «سراپانامه» فقط اختصاص به معشوق ندارد. در این بخش از داستان چنان که می­بینیم سراپای عاشق هم توصیف شده است

صور خیال

تصاویر فردوسی در شاهنامه کمتر تازگی دارند. البته «آن چه به یک تصویر خاصیت و کارآیی می­بخشد، بیشتر هویت آن به عنوان رویدادی ذهنی است که به نحو ویژه­ای با ادراک ارتباط یافته تا روشنی و جلای آن به عنوان یک تصویر. تصویر ممکن است تمامی ماهیت حسی خود را تا سرحد تبدیل به چیزی که به ندرت می­توان آن را تصویر خواند از دست بدهد، یعنی بدل به یک اسکلت محض شود و با این همه، در تجسّم بخشیدن به ادراک به همان اندازه توانا باشد که گویی با روشنی خلسه­گون خود در برابر ما جلوه­گر است»(ریچاردز،1388: 102). تصاویر فردوسی هرچند کهنه هستند، اما در انتقال تجربه ی شاعر بسیار توانا می­باشند  و در زنده کردن ادراکات وی همان تأثیری را دارند که تصاویر دقیق و پر زرق و برق دارند. «فردوسی در بیان برخی از تصاویر و حالات انسان­ها و اوصاف طبیعت گاهی دست به ابتکاراتی می­زند که در نتیجه تأثیر تصاویر را بیشتر می­سازد و تصویر به منظور شاعر تشخص بیشتری می­دهد»(رستگار فسایی،1369: 59). کنیزان رودابه به او می­گویند:

نگار رخ تو ز قنوج و رای

 

فرستد همی سوی خاور خدای
               (فردوسی،1374،ج1: 161)

وقتی می­خواهد بگوید که بر رودابه عاشق است، چنین می خوانیم:

همه کاخ مهراب مهر من است

 

زمینش چو گردان سپهر من است
                                  (همان:175)

در کتب بلاغی معمولاً از مجاز مرسل، تشبیه، استعاره و کنایه به عنوان صور خیال نام برده شده است. در این بخش هر یک از این مقوله­های بیانی و نقش آن­ها در حماسی یا غنایی کردن داستان زال و رودابه مورد بررسی قرار می­گیرد.

مجاز مرسل

مجاز مرسل از آن جا که «به ورای زبان خودکار و ویژگی­های ارتباطی این زبان گذر نمی­کند»(صفوی،1380: 50)، چندان نقشی در غنایی یا حماسی کردن کلام ندارد. البته با تأمّل در مجازهای مرسل داستان زال و رودابه می­توان به این نکته پی برد که برخی از مجازها جنبۀ غنایی دارند.جواژه­هایی مثل: «شبستان»(138ب52)در معنی پردگیان و شبستانیان، «فرزانه گشتن» (158ب345) به معنی چیره شدن، «بالا»(162ب403): درخور و لایق، «وشی»(164ب429): شهری در ختلان در کنار آمودریا، مجازاً به معنی سرخ، «خیره»(188ب815) در معنی عاشق، «نای»(240ب1527) به معنی آوای نای و....برخی دیگر از مجازها حماسی­اند. واژه­های «دست»، «عنان»(160ب365)،«دستگاه» (189ب 827) ،«پیشگاه»(191ب863) ،«دیهیم» (194ب893) ، «سران »(204ب1052)، «سرکشان» (216ب 1212)، «پای»(207ب1082)، «هیون»(231ب1414) و.... برخی دیگر از مجازها را می­توان خنثی دانست، واژه­هایی که نه جنبه ی حماسی دارند و نه جنبه ی غنایی. واژهایی از قبیل: جهان، شهر، هوا، سیر و.... در این داستان تقریباً 40 واژه در معنی مجازی به کار رفته است. 9 واژه جنبه ی غنایی دارند و 11 واژه جنبه ی حماسی و 20 واژه خنثی هستند. بنابراین بسامد مجازهای مرسل دارای بار حماسی، با مجازهایی که جنبۀ غنایی دارند، تقریباً مساوی است.

تشبیه

در این داستان حدود 220 تشبیه به کار رفته که 115 مورد آن غنایی است و 105 مورد حماسی. البته در این جا منظور از تشبیه حماسی، تشبیهی نیست که «فرنگیان به آن epic smileمی­گویند و آن تشبیهی است که فقط حال مشبه را بیان نمی­کند، بلکه مفصلاً به توصیف مشبهٌ­به هم می­پردازد»(شمیسا،1381: 133). منظور از تشبیه حماسی در این جا تشبیهی است که مشبه و یا مشبه ٌ‌به هریک از فخامت و شکوه خاصی برخوردار باشد و منظور از تشبیه غنایی، تشبیهی است که واژه­های آن دارای بار عاطفی غنایی است. با اندک تسامحی می­توان نسبت تشبیهات غنایی و حماسی را برابر دانست. این نکته بیانگر آن است که فردوسی در سرودن این داستان هم به جنبه‌های غنایی توجه داشته و هم به جنبه­های حماسی آن. تشبیهات غنایی غالباً در توصیف زنان به ویژه رودابه و سیندخت، و تشبیهات حماسی در توصیف مردان از جمله منوچهر، سام و زال است. البته فردوسی گاهی مردان را نیز با تشبیهات غنایی توصیف می­کند:

یکی پادشه بود مهراب نام
به بالا به کردار آزاده سرو
و یا در توصیف زال می­گوید:

 

زبردست با گنج و گسترده کام
به رخ چون بهار و به رفتن تذرو
                 (فردوسی،1374،ج1: 155)

همی می چکد گویی از روی تو

 

عبیرست گویی مگر موی تو
                                      (همان:167)

       

شاعر در تشبیهات غنایی گاه از واژه­های مرکب تشبیهی استفاده می­کند. واژه­های«خورشیدچهر، ماه­روی، پری­چهره، گلرخ، پری­روی، ماه­رخسار، سهی­قد، خورشیدرخ، ماه­چهر، بت­روی، سمن‌پیکر، سروبالا و....واژه­های «شیربازو» و «پیلتن» که در توصیف زال به کار رفته، جنبه ی حماسی دارد:

که این شیربازو گو پیلتن

 

چه مردست و شاه کدام انجمن
                                      (همان:165)

در این داستان از تشبیه بلیغ بسیار کم استفاده شده است. یک بار، وقتی که سام دلاوری­ها و پهلوانی­های خود را در نبرد با مردم ساری و آمل برای منوچهرشاه بازمی­گوید:

عقاب تکاور برانگیختم
گمانم چنان بد که سندان سرش
و بار دیگردر خطاب سیندخت به مهراب

 

چو آتش بدو بر تبر ریختم
که شد دوخته مغز تا مغفرش
                                      (همان:196)

وزین چهره و سرو بالای ما

 

وزین نام و این دانش و رای ما
                                      (همان:186)

    از تشبیه مضمر و تفضیل که «در شعر غنایی آن همه خوش می­افتد»(حمیدیان،1372: 409)، جز چند مورد استفاده نشده، آن هم در توصیف رودابه:

دو چشمش بسان دو نرگس به باغ

 

مژه تیرگی برده از پرّ زاغ
                                  (همان:157)

که به طور ضمنی صورت رودابه را به باغ تشبیه کرده و البته یک بار هم در توصیف زال از تشبیه تفضیل استفاده کرده است:

رخش پژمرانندۀ ارغوان

 

جوان سال و بیدار و بختش جوان
                                (همان: 160)

 برخی از تشبیهات به ظاهر کهنه که اتفاقاً در انتقال تجربۀ شاعر بسیار مؤثر هستند:

ستوده ز هندوستان تا به چین

 

میان بتان در چو روشن نگین
                             (همان: 161)

 تشبیه به نگار و بهار هنگام آماده ساختن عروس برای ورود به داماد، هم آرزو برانگیز است و جامع همه ی زیبایی­ها و لطافت­های نگار و بهار هم است(حمیدیان،1372: :408):

بیاراست رودابه را چون نگار

 

پر از جامه و رنگ و بوی بهار
                    (فردوسی،1374: 229)

استعاره

استعاره در داستان زال و رودابه به ویژه در بخش­های غنایی آن به نحو چشمگیری افزایش می­یابد. در این داستان بیش از140 استعاره ی مصرحه به کار رفته که بیشتر آن­ها به رودابه (معشوق) اختصاص دارد. برای توصیف رودابه و اعضای بدن او در حدود 82 استعاره به کار گرفته شده که بیش از نیمی از استعاره­ها را شامل می­شود. بجز واژه ی «کمند»(استعاره از گیسوی رودابه) که جنبه ی حماسی دارد، بقیه استعاره­های اختصاص یافته به رودابه جنبۀ غنایی دارد. استعاره­هایی از قبیل: بهشت، خورشید، ماه، سرو، نگار، پری، خرم بهار، نرگس، بیجاده، خوشاب، گل، بسّد و.... پس از رودابه، بیشتر استعاره­ها به زال(عاشق) اختصاص دارد. برخی مثل «شیر، شیر نر، هزبر» جنبه ی حماسی و برخی دیگر از قبیل «شید، خورشید، خورشید زابلستان، نرگس و گل» غنایی­اند. به طور کلی اغلب استعاره­ها در این داستان جنبه ی غنایی دارند و فقط تعداد اندکی از آن­ها (20مورد) حماسی هستند.زیرا در «وصف­های غنایی استعاره که مناسب­ترین نوع تصویر است، بیشتر به چشم می­خورد»(شفیعی کدکنی،1366: 445). استعارات فردوسی هم هرچند مثل تشبیهات او کهنه­اند، ولی غالباً مؤثر هستند. در مورد زال و رودابه می­گوید:

نخست آن که با ماه کابلستان

 

شود جفت خورشید زابلستان
                     (فردوسی،1374،ج1: 230)

و یا سرو آزاده و بهار دل­افروز برای رودابه:

بسی برنیامد برین روزگار
بهار دل­افروز پژمرده شد

 

که آزاده سرو اندر آمد به بار
دلش را غم و رنج بسپرده شد
                                    (همان:235)

هر تشبیه و استعاره­ای نوعی مبالغه در وصف را به همراه دارد(پارساپور،1383: 198). تشبیه و استعاره در این داستان آن جا که جنبه ی غنایی پیدا می­کند، موجب توصیف مبالغه­آمیز تصویر می­شود:

از آن خانۀ دخت خورشید روی

 

برآمد همی تا به خورشید بوی
                     (فردوسی،1374،ج1: 171)

با این که اغلب طلوع­ها و غروب­ها در شاهنامه حماسی است، اما در این داستان شاعر تصویری در این خصوص آفریده که کاملاً غنایی است. تصویری در یک بیت و بسیار هماهنگ با محتوای داستان. واژه ی «حجره» استعاره از آسمان و «کلید» استعاره از خورشید و پرتوهای آن، در این هماهنگی نقش بسیار مؤثری را ایفا کرده است. این بیت در آغاز آن بخش از داستان آمده که زال قصد ورود به حجره ی رودابه را دارد ولی کلید ورود آن را در اختیار ندارد:

چو خورشید تابنده شد ناپدید

 

در حجره بستند و گم شد کلید
                         (همان:171)

کنایه

کنایه «نقاشی زبان» و موجب «عینیت بخشیدن به ذهنیت­ها» می­شود(وحیدیان کامیار،1383: 145-144). بنابراین هم در تجسم احوال رزمی و هم در تجسم عناصر بزمی نقش مؤثری را ایفا می­کند. کنایه در داستان زال و رودابه بازتاب خاصی یافته. بسیاری از کنایه­ها را می­توان حماسی دانست: خداوند شمشیر، فرازنده ی کاویانی درفش، فروزندۀ میغ و برنده تیغ(136ب11-10)، به شمشیر هندی زمین را شستن(137ب36)، کوس بر کوهه ی پیل بستن(151ب232)، یال برافراختن (164ب425)، کفن پوشیدن(173ب 515) ،(  178ب584)، عنان پیچ، اسب افکن (202ب1013) و....اما با توجه به غنایی بودن داستان زال و رودابه، فردوسی به برخی از کنایه­های غنایی نیز توجه داشته است. کنایاتی از قبیل: زخوشاب عناب گشودن(159ب359)، سرخ دو بسّد شیربوی (162ب395)، سیم دندان شدن(166ب455)، دلنواز(167ب470)، پری­چهرگان(164ب425) و....

نتیجه

داستان زال و رودابه نخستین داستان مستقل غنایی شاهنامه است که رنگ و بوی حماسی خود را هم حفظ کرده است. به نظر می­رسد وحدت روح حماسی و پایبندی فردوسی به روایات و داستان­های کهن مجالی برای پرداخت داستان­های شورانگیز عاشقانه باقی نگذاشته است. شروع داستان و سیر رویدادهای آن به سمت اوج و سرانجام پایان، بسیار آرام و منطقی است و کمترین عمل یا واکنشی بدون زمینه­چینی و خارج از رشته علت و معلول اتفاق نمی­افتد. عشق در این داستان، عشقی پاک و منطبق بر طبیعت سالم و نیالوده ی قهرمانان آن است و کوچک­ترین نشانه­ای از فریب و نیرنگ و ریب و ریا ندارد. داستان زال و رودابه از حیث موضوع، قالب، شروع و پایان، مانع یا گره داستانی و نیز از حیث شخصیت­ها و عنصر زمان و مکان، بسیاری از ویژگی­های داستان­های عاشقانه را داراست. با این همه توصیف­ها و تصاویر شاعرانه ی به کار رفته در آن، تاحدی است که تمامیت و وحدت شعر حماسی را از آن باز نگیرد. تشبیه تفضیل و مضمر که در شعر غنایی کاربرد فراوانی دارد، در این داستان بسیار اندکاستو این نکته بیانگر کاردانی و شّم بلاغی نیرومند فردوسی است که حتی داستان­های عاشقانه را نیز در مرز غنایی و حماسی نگه می­دارد.

 

 

 

آلندی، رنه، ،عشق، ترجمه جلال ستاری، تهران: انتشارات توس، 1378.
2-اسعد گرگانی، فخرالدین، ویس و رامین، تصحیح محمد روشن، تهران: صدای معاصر، 1377.
3- اسلامی ندوشن، محمدعلی، زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه، تهران: انتشار، 1391.
 4-پارساپور، زهرا،مقایسه زبان حماسی و غنایی با تکیه بر خسرو و شیرین و اسکندرنامه نظامی، تهران: دانشگاه تهران، 1383.
5-ثعالبی، حسین­بن­محمد،شاهنامه ی کهن، پارسی­گردان محمد روحانی، مشهد:دانشگاه، 1372.
6- حمیدیان، سعید،درآمدی بر اندیشه و هنر فردوسی، تهران: نشر مرکز، 1372.
7- ذوالفقاری، حسن،منظومه­های عاشقانه ی ادب فارسی، تهران: نیما، 1374.
 8- رحمدل شرفشادهی، غلامرضا، نگاهی دیگر به قصّه ی زال و رودابه، کاوش­نامه، ش13، س 7، صص 24-11، 1385.
9-رستگار فسایی، منصور،تصویرآفرینی در شاهنامه فردوسی، شیراز: دانشگاه شیراز، 1369.
10-ریچاردز، آیور، اصول نقد ادبی، ترجمه سعید حمیدیان، تهران: علمی و فرهنگی، 1388.
11-سرامی، قدمعلی،از رنگ گل تا رنج خار، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1383.
12-شمیسا، سیروس،نقد ادبی، تهران: انتشارات فردوس، 1380.
13-_________،بیان، تهران: انتشارات فردوس، 1381.
14-شفیعی کدکنی، محمدرضا،صور خیال در شعر فارسی، تهران: مؤسسه انتشارات آگاه، 1366.
15-صفوی، کورش،گفتارهایی در زبان­شناسی، تهران: انتشارات هرمس، 1380.
 16-طالبیان، یحیی، حسینی، نجمه، ساختار داستانی زال و رودابه، فصلنامه پژوهش­های ادبی،  ش5، صص116-95، 1383.
17-طغیانی، اسحاق، حیدری مریم، تحلیل شخصیت­های برجسته در حماسه ی عاشقانه ی   زال  و  رودابه،  متن­شناسی ادب  فارسی، دانشکده  ادبیات  و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان،
      دوره جدید، س 4، ش 4، (پیاپی 16)، صص 16-1، 1391.
18- فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، ج1، به کوشش سعید حمیدیان، تهران: نشر داد، 1374.
19-غلامرضایی، محمد،داستان­های غنایی منظوم، تهران: فردابه، 1370.
20- کزازی، میرجلال­الدین،نامه ی باستان، ج1، تهران: سمت، 1386.
21-محبتی، مهدی،سیمرغ در جستجوی قاف، تهران: سخن، 1379.
22-مختاری، محمد،حماسه در رمز و راز ملی، تهران: نشر قطره، 1368.
23-____،اسطوره ی زال، تهران: انتشارات توس، 1379.
24-مرتضوی، منوچهر، فردوسی و شاهنامه، تهران: پژوهشگاه، 1372.
25-میرصادقی، جمال،عناصر داستان، تهران: انتشارات سخن، 1380.
 26-نظامی، الیاس بن یوسف، لیلی و مجنون، تصحیح وحید دستگردی، به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره، 1380.
 27-________، خسرو و شیرین، تصحیح وحید دستگردی، به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره، 1382.
          28 -وحیدیان کامیار، تقی،زبان چگونه شعر می­شود؟، مشهد: سخن­گستر، 1383.